تبليغاتX
نجوای ناگفته
شيعه در اسرائيل چهارشنبه 24 مهر1387 8:7
 مركز كل آمار در قدس اشغالي در گزارش سالانه ي خود كه سال گذشته منتشر شد، «شيعيان رسمي» در اسرائيل را نزديك به 600 نفر اعلام كرد، اما اين عدد را قابل اطمينان ندانست. غير دقيق بودن اين آمار از اين روست كه شيعياني در اسرائيل وجود دارند، كه به اين مذهب گرويده اند و به صورت «سري» مراسم ديني خود را برگزار و به گونه اي عمل مي كنند كه كار شناسايي آنان براي اسرائيلي ها مشكل باشد.




«ما شيعيان و پيروان مذهب راستين، عقل اين ملت را اصلاح مي كنيم و آن را آنگونه كه خدا در كتابش آورده است. آراسته و وارسته خواهيم كرد.»
«اي خداوند بخشنده! به سيد حسن نصرالله، و پرچم دار تشيع آقاي رئيس جمهور احمدي نژاد بركت ارزاني دار و او را ياري كن و بلا را از آن ها دور كن» .

اين ها سخنان شيعيان لبنان و پيروان «حزب الله» يا برخي از شيعيان ايران يا شيعيان ساكن مناطق شيعي مذهب نيست، بلكه جزئي از دعاهايي است كه برخي از مسلمانان شيعه در دل سرزمين هاي فلسطين اشغالي تكرار مي كنند. اين پديده را برخي رسانه ها و نهادهاي پژوهشي در تل آويو گزارش دادند، كه باعث نگراني رؤساي دستگاه سياسي و امنيتي رژيم صهيونيستي شده است. رسانه هاي گروهي اين پديده را خطرناك ترين تهديد عليه اسرائيل توصيف نمودند.

شماري از گروه هاي شيعي مذهب در اسرائيل فعال اند كه به شكلي طبيعي در حال رشد هستند و با نهادها و گروه هايي ارتباط برقرار كرده اند كه از نظر رژيم صهيونيستي بسيار خطرناك اند.

  • "آمار"

مركز كل آمار در قدس اشغالي در گزارش سالانه ي خود كه سال گذشته منتشر شد، «شيعيان رسمي» در اسرائيل را نزديك به 600 نفر اعلام كرد، اما اين عدد را قابل اطمينان ندانست. غير دقيق بودن اين آمار از اين روست كه شيعياني در اسرائيل وجود دارند، كه به اين مذهب گرويده اند و به صورت «سري» مراسم ديني خود را برگزار و به گونه اي عمل مي كنند كه كار شناسايي آنان براي اسرائيلي ها مشكل باشد؛ زيرا در صورت شناسايي شدن توسط اسرائيلي ها، كار براي آنان مشكل خواهد شد، لذا تعداد شيعيان در سرزمين هاي اشغالي بسيار بيش از اين عدد است.

سايت كانال هفت يمن در صفحه اي كه توسط عرب هاي ساكن اسرائيل اداره مي شود، با استناد به "منابع امنيتي مطلع"، شمار شيعيان اسرائيل را ده برابر تعداد اعلام شده توسط مركز آمار اسرائيلي؛ يعني نزديك به 6000 نفر اعلام نمود، كه اين رقم با گرايش صدها نفر از عرب هاي اسرائيل به تشيع به 10 هزار نفر هم مي رسد. اين افراد به دليل نااميدي از اصلاح اوضاع موجود و نيز «بحران هاي سياسي و اجتماعي» كه عرب ها با آن روبرو هستند، «راه حل شيعي» را راهي براي گريز از اين بحران مي بينند.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

 اگر آمريکايي‌ها يک روز صبح بيدار مي‌شدند و مي‌ديدند که سازندگان فيلم‌ها و برنامه‌هاي تلويزيوني آنها و همچنين روزنامه‌ها و مجلات آمريکايي، همه داراي نام‌هاي عربي مي‌باشند، مسلماً با خود مي‌گفتند: «کشور ما را اشغال کرده‌اند!». در چنين وضعيتي، آنها به هر آنچه بر صفحة تلويزيون مي‌ديدند يا در روزنامه‌ها، مجلات و کتاب‌ها مي‌خواندند، با ديدة شک و ترديد مي‌نگريستند.


  • اشاره:
سيطرة يهود بر رسانه‌هاي آمريکا و همچنين هاليوود امروز يک امر مسلم و اثبات شده است. حتي برخي از يهوديان، ابايي از اظهار اين امر ندارند و اين در حالي است که هيچ گروهي نژادگراتر و سازمان‌دهي شده‌تر از يهودي‌ها براي نيل به اهداف و منافع خود نيست.

مطبوعات در وضعيت کنوني آن، به قوي‌ترين نيرو در جهان غرب تبديل شده است که حتي از قوة مجريه، مقننه و قضائيه نيز قدرتمندتر است. انسان مايل است اين سؤال را مطرح نمايد: اين قدرت توسط چه کسي انتخاب شده است و به چه کسي پاسخگو است؟1 مقالة حاضر به پاسخ اين پرسش مي‌پردازد.

در فيلم شبکه، که در سال 1976 برندة جايزة اسکار شد، هاوارد بيل، ملقب به «پيامبر ديوانه رسانه‌ها»، تصميم مي‌گيرد خطر خزنده‌اي که آمريکا را تهديد مي‌کند، يعني تصرف تلويزيون آمريکا به وسيلة عرب‌ها، را از طريق دلارهاي حاصل از فروش نفت برملا سازد. سناريوي اين فيلم، توسط پدي چايفسکي نوشته شده است. وي سعي کرده است توطئه‌اي مرموز براي خريد و کنترل شبکه‌هاي تلويزيوني آمريکا توسط عرب‌ها را بر پردة سينما به نمايش درآورد.

هاوارد بيل، که نقش وي را در اين فيلم پيتر فينچ ايفا نموده است، گويندة خبرِ ديوانه‌اي است که افکار خود را دربارة هر موضوعي بر زبان مي‌آورد. براي مثال، بيل در حالي که با هيجان دربارة بي‌عدالتي‌ها و فساد در زندگي آمريکايي صحبت مي‌کند، با فرياد مي‌گويد: «ديگر به مرز جنون رسيده‌ام و کاسة صبرم لبريز شده است. ديگر ادامه اين وضعيت را تحمل نخواهم کرد».

تصور کنيد چه اتفاقي مي‌افتاد اگر حاميان آمريکايي عراقي تبار صدام حسين، کنترل رسانه‌هاي آمريکا را در دست داشتند. يعني تصور کنيد که آنها کنترل شبکه‌هاي تلويزيوني ملي آمريکا را در دست داشتند و اکثريت صاحبان، توليدکنندگان و نويسندگان خبر و برنامه‌هاي سرگرمي تلويزيون‌هاي آمريکا را تشکيل مي‌دادند. تلويزيون، نيرويي است که به داخل خانة هر آمريکايي نفوذ مي‌کند و آمريکايي‌ها عمدتاً از طريق اين رسانه، در مورد وقايع جهان اطلاع و آگاهي مي‌يابند. بنابراين مي‌توانيد تصور کنيد چه خطري آمريکا را تهديد مي‌نمود اگر اين نيروي عظيم، تحت کنترل اقليت عراقي حامي رژيم صدام قرار مي‌گرفت. اگر به جز تلويزيون، رسانه‌هاي ديگر هنوز آزاد مي‌بودند، بدون شک باز هم تسلط اقليت عراقي بر شبکه‌هاي تلويزيوني را به عنوان خطري بزرگ براي آمريکا توصيف مي‌کردند. آنها حتي اعلام مي‌کردند که اين سلطه، آزادي‌هاي ملت آمريکا را تهديد مي‌کند و احتمالاً کنگره، قانوني را تصويب مي‌نمود تا به کنترل اقليت عراقي بر شبکه‌هاي تلويزيوني خاتمه دهد. ميهن‌پرستان به ملت آمريکا گوشزد مي‌کردند که اگر مردم آزاد نباشند تا به اخبار واقعي و بي‌طرفانه دست پيدا کنند، دموکراسي در جامعه پياده نخواهد شد. آنها، همچنين تأکيد مي‌نمودند که هرگاه قدرت تلويزيون تحت کنترل تنها يک ديدگاه و نقطه‌نظر قرار گيرد، بنياد تمام آزادي‌ها، يعني آزادي بيان را از بين خواهد برد. به علاوه، متفکران و دانشمندان از اينکه افراد غيرآمريکايي با وابستگي‌هايي به يک قدرت خارجي، افکار مردم آمريکا را تحت سيطرة خود داشتند، برآشفته مي‌شدند و به خشم مي‌آمدند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

عروسک باربي و تهاجم فرهنگي چهارشنبه 24 مهر1387 8:5
 عروسک باربي بر خلاف ساير عروسک‌ها که تداعي کنندة کودک بوده و داراي چهره‌اي معصومانه مي‌باشند، يک زن بيست سالة آمريکايي با تمام مشخصات اندامي آن است که با دقت فراوان طراحي و ساخته مي‌شود و با حضور تصاويرش در اکثر مايحتاج و ملزومات ضروري کودکان و نوجوانان از قبيل لوازم التحرير، کيف، کفش، شکلات‌ها، ظروف، البسه، ساعت، وسايل شخصي و... ملکة ذهني کودکان و نوجوانان گرديده، خود را به آنان تحميل و موجب خريد عروسک مي‌گردد.


در روش‌هاي تعليم و تربيت، مهم‌ترين و کليدي‌ترين عامل بحث «الگوسازي» است. هر سن و هر جنس الگوي خاص خود را برمي‌تابد. در اين ميان مهم‌ترين سن، دوران کودکي است. تربيت دوران کودکي توأم با بهره‌گيري از الگوهاي خاص و ويژة اين دوران است. طبيعي است که الگوهاي دوران کودکي به طور عمده از مؤلفه‌هاي عاطفي به جاي گزاره‌هاي عقلاني بهره مي‌برند. لذا رمز و رازهاي موجود در خيال‌پردازي‌هاي کودکانه، جايگزين گزاره‌هاي واقع‌گرايانه در تربيت بزرگسالان مي‌شود. مبتني بر اين اصل، استفاده از نماد حيوانات به صورت فانتزي در انتقال مفاهيم آموزشي و تربيتي به کودکان همواره مدّ نظر بوده است؛ به گونه‌اي که امروزه بيشترين حجم توليدات فرهنگي مربوط به کودکان در زمينة انيميشن، کتاب، داستان و اسباب‌بازي به استفاده از نمادگرايي از حيوانات محدود مي‌شود
.
در اين ميان دختربچه‌ها انحصاراً به عروسک علاقه‌مند هستند. اين علاقه نشأت گرفته از عاطفه ويژة دختر بچه‌ها و همچنين به دليل قدرت برتر عروسک در ايجاد حسّ همزادپنداري و تفاهم خيالي با کودک است.

عروسک، بالاترين نقش تربيتي را به ويژه در شکل‌دهي و پايه‌ريزي شخصيت دختران دارد. دختربچه‌ها، زنان آيندة هر ملت هستند و براي انحطاط هر ملت بايستي دختران و زنان آن ملت را منحط تربيت نمود. همان‌گونه که براي اعتلاي هر ملت، بايستي دختران و زنان آن ملت را متعالي تربيت کرد. از اين منظر، نقش عروسک در تهاجم فرهنگي نقش بسيار برجسته‌اي است.


  • پديدة عروسک باربي
کمپاني متل: کمپاني متل در سال 1945 توسط زوج هندلر و مت در ايالت کاليفرنياي جنوبي آمريکا تأسيس شد. اين شرکت، ابتدا قاب عکس توليد مي‌کرد و سپس به ساخت مبلمان خانه و در نهايت به توليد اسباب‌بازي روي آورد.

متل و ميکي ماوس: کمپاني متل در 1955 با کلوپ ميکي ماوس براي تبليغ اسباب‌بازي‌ها به همکاري در نمايش‌هاي تلويزيوني پرداخت که موجب دگرگوني ساختاري در تجارت اسباب‌بازي شد.

در 1959 به دليل علاقة دختر هندلر به عروسک‌هاي کاغذي، اين کمپاني‌ها طرح ساخت عروسک را دنبال کردند که منجر به عقد قرارداد براي دريافت امتياز عروسک آلماني لي‌لي شد.


  • عروسک لي‌لي
عروسک لي‌لي در واقع برگرفته از شخصيت، اندام و چهرة يک زن خيابان‌گرد آلماني به همين نام بود. عروسک آلماني لي‌لي به عنوان يک قطعه کلکسيوني فقط به بزرگسالان، به ويژه به کلکسيونرهاي اسباب‌بازي فروخته مي‌شد.
کمپاني متل امتياز عروسک لي‌لي را از آلمان خريد و پس از تغييراتي، صورت‌بندي نژادي آن را به نژاد «آنگلوساکسون» همانند کرد و به توليد انبوه آن در آمريکا اقدام نمود.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

گپ و گفتی با شیطان سه شنبه 23 مهر1387 7:54
 
 در زمانهای کهن پیش از خلقت انسانها، میان طوایفی از جن و نسناس (طایفه ای به جای انسانهای فعلی) جنگ و خونریزی بالا گرفت و خداوند فرشتگان را فرمود که به زمین هبوط کنند، آنها هر دو طائفه از جمله فرزندان مرا به هلاکت رساندند و من از آنجا که خداپرست بودم از این معرکه جان سالم به در بردم.(15) آنگاه فرشتگان مرا به آسمان بردند و من در کنار ایشان، خدای را به جد می پرستیدم تا اینکه ...

 
  • اشاره:
روزی که شیطان تلفنی تماس گرفت و بی مقدمه گفت: "حاضرم رؤیای تو را تبدیل به واقعیت کنم"، به ناگاه شوکه شدم! باورم نمی شد! تنم خیس عرق شده بود! وحشت و ترس سرا پای وجودم را فرا گرفته بود! به هر زحمتی که بود خودم را جمع کردم و بالاخره قراری برای مصاحبه گذاشتم.
روز مصاحبه:

جناب شیطان با دو ساعت تاخیر حاضر شد. وقتی هم که رسید عذرخواهی کرد و گفت:

مأموریت خطیری پیش اومد که از دوستان ساخته نبود و می بایست خودم انجام می دادم.

پیش از انجام مصاحبه گفتم:

با چه تضمینی باور کنم که در جریان مصاحبه بر مبنای صداقت در گفتار سخن خواهی گفت؟

خندید و گفت: دلیلی ندارد دروغ بگویم. چون من به حربه ای مجهزم که اگر پرده از تمام اسرار من برداشته شود باز هم می توانم به خواسته های خود دست یابم.

گفتم: چه حربه ای؟

جواب داد: غفلت؛ انسانها را به خواب نوشین غفلت می برم و آن وقت نقشه هایم را عملی می کنم.

متن مصاحبه:

عبدالله: خودتان را معرفی کنید.

شیطان: فردی هستم از طایفه جن. مسمی به اسم خاص "ابلیس" و مشهور به اسم عام "شیطان"؛ البته اسامی و اوصاف دیگری هم دارم که چندان معروف نیستند نظیر وسواس، خنّاس، عزازیل، عفریت، شیصبان، حارث، مارد، غوی، رجیم،  ابو مره، ابولبین، مذموم، مرید و…(1)

عبدالله: پیشه و شغل شما چیست؟

شیطان: مشاغل فراوانی دارم؛ گاهی مسافر کشم؛ سر دو راهی حق و باطل می ایستم و مسافران را در جاده گمراهی در بست به سفر جهنم می برم. گاهی کشاورزم و بذر کینه و نفاق را در زمین دلها می افشانم. گاهی نقاشم؛ رنگ بطلان به چهره حقیقت می زنم و جامه کژی برقامت راستی می پوشانم. گاهی هم خلبانم؛ با بالهای وسوسه و القاء آنقدر بر فراز قلب آدمی چرخ می زنم تا باند مناسب برای فرود بیابم.(2)

عبدالله: دشمنی دیرینه ات با آدمی زاد از کجا سرچشمه می گیرد؟

شیطان: ماجرا از آن روزی شروع شد که صحنه آرای خلقت، دست به کار آفرینش آدم شد.(3) ملائک نه از روی اعتراض که از روی کنجکاوی گفتند: این موجود خاکی که می آفرینی بر روی زمین فسادها خواهد انگیخت و خونهای بسیارخواهد ریخت.اگر قصد تو طاعت بردن است که ما در فرمانبری مطاعیم. واگر مقصود تو تسبیح و تقدیس است که ما پیوسته در این کاریم.(4)

با ما بگو حکمت این کار در چیست؟  او در جواب فرمود:

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

 در این مقاله فیلم های را که در سه دهه‌ی اخیر موج اعتراضات مذهبی را روانه خود کردند را معرفی می‌کنم.فیلم هایی که مخالف تابوها و مقدسات ادیان الهی بودند.

بسیاری از دینداران سینما دوست احساس می کنند که فیلمهای بلند تصویر دین و معنویت را به نحو مطلوبی به تصویر نمی کشند و در بهترین حالت این بعد از زندگی مردم را نادیده می گیرند.

به علل مختلفی دین سازمان یافته از فیلمهای بلند در سینمای غرب حذف شده است، اما برخی فیلمها مومنان را به طرق واقع گرایانه به تصویر می کشند و اغلب فیلمهایی که موضوعات فلسفی و الهیاتی را مورد بررسی قرار داده‌اند بیشتر از منظر خیالات، استعاره و کنایه وارد شده اند تا تصویری حقیقی و آشکار.

تاریخ سینما همچنین شاهد ساخت فیلمهایی با موضوع و محور دین بوده است که مومنان ادیان مختلف آنها نپذیرفته و واکنشهای جدی نسبت به آن نشان دادند. مناقشه برانگیز ترین فیلمهای تاریخ سینمای معاصر طی دو بخش ارائه خواهد شد. این مطلب به پنج فیلم آخر فهرست پرداخته است.

  • پاپ باید بمیرد (1991)


فیلم با صحنه مرگ پاپی پیشین آغاز می شود که پس از آن پاپ جدید که روحانی بی کفایت بوده اشتباها در انجمن سری کاردینالها انتخاب می شود و باید با فساد داخل دستگاه واتیکان مبارزه کند؛ اما همانطور که طرح داستان پیش می رود پاپ جدید خواستار بررسی حسابهای مالی قاچاق اسلحه و نظارت بر اشیاء دزدی و همچنین رویارویی با رئیس مافیا می شود که تصمیم می گیرد پاپ باید کشته شود ...

پس از مناقشه و خشم شدید کلیسای کاتولیک از این فیلم عنوان انگلیسی آن با افزودن یک حرف تغییر کرد. عنوان اصلی " The Pope Must Die" بود که در به آخرین کلمه ، حرف افزوده شد تا عنوان آن به معنی " پاپ باید رژیم بگیرد" تغییر یابد. اما در پوسترهای تبلیغاتی این فیلم حرف "T" به شکل یک صلیب درج شده بود.

بی تردید پاپ ژان پل دوم که در زمان اکران این فیلم رهبرکاتولیکهای جهان بود از ساخت و اکران این فیلم راضی نبود اما واکنش رسمی از سوی وی منعکس نشده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

قانون خلقت ، جاذبه ي زن ومرد سه شنبه 23 مهر1387 7:34

پيوند زناشويي، آيت الهي

و من آياته ي خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا اليها و جعل بينکم مودةً و رحمة انّ في ذالک لآيات لقوم يتفکرون (آيه 21 سوره روم)

 

همسر

 

و من آياته ي خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا اليها و جعل بينکم مودةً و رحمة انّ في ذالک لآيات لقوم يتفکرون (آيه 21 سوره روم)

و از نشانه هاي او اين است که همسراني (جفت هايي) از جنس خودتان براي شما آفريد تا در کنار آنان آرامش بگيريد، در بين شما (زن و شوهر) مودّت و رحمت قرار داد. در اين نشانه هايي است براي گروهي که تفکر مي کنند.

 

در مقاله ي پيش ظرايف و لطايفي از آيه ي فوق را برشمرديم، و اکنون به توضيح آن ها مي پردازيم.

آيه به معناي نشانه مي باشد ، که ما را به سوي شيء و يا شخصي رهنمون مي کند ، عرب در جاده ها علائمي مي گذاشتند تا افراد و کاروان ها جاده ها را گم نکنند ، به اين علائم « آيه » مي گفتند. همان گونه که خلقت بشر از خاک، خلقت آسمان ها و زمين ، اختلاف گويش ها و رنگ هاي بشر ، خوابيدن و نزول باران و برپايي آسمان ها و زمين از آيات و نشانه هاي الهي است که تفکر در پيرامون اين پديده ها، انسان آزاده را خالق حکيم و عليم و توانا رهنمود مي کند ، خلقت « زوج » نيز چنين است.

کلمه ي « زوج » در آيه به عنوان زن يا مرد نيست ، زيرا در آيه 43 سوره ي نجم به طور صريح لفظ « ذکر » و « اُنثي» آمده است. و انّه خلق الزّوجين الذّکر و الانثي (و به درستي که او دو زوج مذکر و مؤنث خلق کرده است) بلکه در آيه 21 سوره روم، اشاره به خلقت «همسر» (زن و شوهر) است. پرسشي که در اينجا مطرح مي شود اين است که «چگونه خلقت همسر از آيات الهي است؟» چه ارتباطي بين زن و شوهر وجود دارند که خداي حکيم آن را به عنوان « آيت» بيان مي کند؟ با کمي تفکر پيرامون روابط زن و شوهر، دو حقيقت زير را خواهيم يافت:

الف – احساس انس و علاقه و نيازمندي به يکديگر

ب- تفاوت هاي جسمي و رواني که مکمل يکديگرند

 

به لطف او، سعي بر اين است که اين دو حقيقت را به طور مختصر توضيح دهيم.

الف- احساس انس و علاقه و نيازمندي به يکديگر

هر زن و مردي با کمي دقت و تفکر در حالات خود ، نياز به همسري که با او مؤانست داشته باشد را حس مي کند و خود را بي نياز نمي بيند.

خداوند پس از سجده ملائکه بر خليفه ي خود ، حواء را براي او خلق کرد تا در کنارش آرامش بگيرد. حضرت اما م صادق عليه السلام خلقت حواء را اين گونه نقل مي فرمايند:

(... حضرت آدم عليه السلام پرسيد :  يا رب اين مخلوق زيبا کيست؟ من از قرب او و نگاه به او احساس انس و علاقه مي کنم، خداوند پاسخ داد: اي آدم اين کنيزم حواء است، آيا دوست داري که او با تو باشد تا مؤنس تو باشد و با تو سخن بگويد و از فرمانت پيروي کند؟ آدم عليه السلام فرمود: بله يا رب و براي اين کار تا وقتي که زنده هستم تو را شکر خواهم کرد...(1)

و همچنين حضرت امام سجاد عليه السلام در رساله ي مشهور حقوق خود ، در بخش حقوق همسر مي فرمايد:

فان تعلم انّ الله جعلها سکناً و مستراحاً و انساً و واقية ( پس بدان که به تحقيق خدا او را (همسرت) موجب آرامش و راحتي و انس و نگهدارنده تو قرار داده است(2)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

انسان خرچنگ نما! سه شنبه 23 مهر1387 7:31

خرچنگ‌ها هميشه با زنده‌اند

ويژگي‌هاي مثبت و منفي انساني، مسير زندگي افراد را تعيين مي‌نمايد. افرادي که داراي خصلت‌هاي مثبت باشند، همواره با اتفاق‌هاي خوب در زندگي مواجه مي‌شوند و از لحظه‌هاي زندگي خويش لذت مي‌برند اما انسان‌هايي که داراي صفت‌هاي منفي و زشت هستند ، با مجموعه‌اي از ناملايمت‌ها و مانع‌ها برخورد مي‌کنند که گاهي وقت‌ها فراموش مي‌کنند اين مشکل‌ها، ريشه در درون خودشان دارد.

خرچنگ

 

هر يک از انسان‌ها، اين قابليت و توان را دارند که هر روز، يک صفت و ويژگي مثبت را در خود خلق کنند و بر آن مداومت داشته باشند تا با آن صفت و ويژگي مثبت، آرامش و موفقيت را به خود و اطرافيان هديه دهند اما خيلي از انسان‌ها نيز فقط حرف از خوبي‌ها و زيبايي‌ها مي‌زنند ولي در عمل، ذره‌اي مقيد به خوب بودن و خوب زندگي کردن نيستند.

انسان‌هايي که داراي صفت‌هاي منفي و زشت هستند ، با مجموعه‌اي از ناملايمت‌ها و مانع‌ها برخورد مي‌کنند که گاهي وقت‌ها فراموش مي‌کنند اين مشکل‌ها، ريشه در درون خودشان دارد.

ويژگي‌هاي خرچنگي از جمله خصلت‌هايي است که انسان‌ها را از موفقيت دور نگه مي‌دارد و باعث مي‌شود تا افرادي که داراي چنين صفت‌هايي هستند ، همواره در عرصه‌ي زندگي، بازنده باشند و جز کينه و نفرت، چيزي در درون خود پرورش ندهند.

آيا شما مي‌دانيد انسان‌هايي که نگرش خرچنگي دارند ، چگونه افرادي هستند؟ با هم اين نوع نگرش را مرور مي‌کنيم:

تکبر و غرور از جمله ويژگي‌هايي است که انسان را از رشد و کمال بازمي‌دارد.

 1- خرچنگ‌ها خيلي مغرورند

تکبر و غرور از جمله ويژگي‌هايي است که انسان را از رشد و کمال بازمي‌دارد. انسان‌هايي که داراي غرور کاذب هستند، همواره خود را برتر از ديگران مي‌دانند و فکر مي‌کنند ديگران ، انسان‌هايي نادان و خود ، انسان‌هايي سرشار از علم و دانش هستند. اين ويژگي‌ از جمله ويژگي‌هاي خرچنگي است که افراد را در سقوط خطرناکي قرار مي‌دهد و باعث مي‌شود محبوبيت‌شان خدشه‌دار شود و افراد از آنان دوري کنند. خالق مهربان نيز در کتاب زندگي، «قرآن مجيد» مي‌فرمايد: « به‌درستي که خداوند نيز انسان‌هاي مغرور و فخر‌فروش را دوست نمي‌دارد.» بنابراين، تکبر و غرور، از بدترين ويژگي‌هايي است که باعث دور شدن انسان‌ها از مسير موفقيت و نشاط مي‌شود و اين افراد را در پيله‌اي از خودستايي و خودفريبي نگه مي‌دارد  و به فرموده‌ي پيامبر‌ اکرم (ص): کبر و غرور، گناهي است که قابل بخشش نيست.»


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

 فيلمبرداري دومين بخش از تريلوژي «اخراجي‌ها» كه هفته گذشته در نمايشگاه هوايي تهران كليد خورد و فيلم جديد «مسعود ده‌نمكي» تا اواخر همين هفته وارد مرحله جديد توليد خواهد شد.

   «اخراجي‌ها2»، سرانجام پس از مدت‌ها حرف و حديث سرانجام صبح روز پنجشنبه 11مهر در نمايشگاه هوايي كليد خورد، جايي كه به تعبير «ده‌نمكي» كليد رمز «اخراجي‌ها2» خواهد بود و از اين مكان، حلقه‌هاي مختلف داستان به يكديگر پيوند خواهند خورد.

جواد رضويان

 بنا بر اين گزارش، حلقه ابتدايي «اخراجي‌ها2» با يك داستان واقعي شروع مي‌شود، اوايل جنگ بود كه يك فروند هواپيماي جمهوري اسلامي ايران توسط يك زوج به سرقت برده شد و در خاك عراق فرود آمد كه نهايتا فرد گروگانگير بدون هيچ مزاحمتي از مهلكه ‌گريخت و همين موضوع، موجب شد تا «ده‌نمكي» براي اتصال «اخراجي‌ها1» و «اخراجي‌ها2» به سراغ اين داستان برود تا با روايتي داستاني، زمينه‌هاي طنز فيلم خود را فراهم كند.

شايد جالب‌ترين قسمت «اخراجي‌ها2» همين سكانس‌هاي هواپيماربايي باشد، چرا كه از سر اتفاق خانواده «مجيد سوزوكي» سوار اين هواپيما هستند. حالا چرا، بماند! مهم اين است كه اين هواپيما قرار است توسط يك زوج گروگان‌گير ربوده شود و به كشور عراق برده شود...

محوري‌ترين شخصيت لوكيشن هواپيما، تا پيش از ملحق شدن خانواده‌ها با «اخراجي‌ها»، جواد رضويان يا همان آقاغلام است كه قرار است در نقش پسرخاله مجيد سوزوكي ظاهر شود و با چهره‌پردازي متفاوت خود، شيطنت‌هايش و دل‌بستن او به خانم مهماندار -كه نقش او را شيلا خداداد بازي مي‌كند- قطعا لحظات جذابي را خلق خواهد كرد. لحظاتي كه در چند ساعتي كه در كنار گروه «اخراجي‌ها2» بوديم، هم در روي صحنه و هم در پشت صحنه فيلم فراوان ديده شد.

اوج اين لحظات در جايي است كه آقا غلام بدون هيچ توجهي به كابين خلبان مي‌رود و به خلبان دو نوار كاست مي‌دهد كه براي مسافران پخش كند كه در همين حال، «شيلا خداداد» سر مي‌رسد، دست آقاغلام را لاي در مي‌گذارد و آقاغلام هم با همان نگاه اول شيفته خانم مهماندار مي‌شود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است یکشنبه 21 مهر1387 8:17

کمال‌گرا‌ها به بهشت نمی روند! 

روان‌شناسان معتقدند داشتن معیارهای بالا برای موفقیت و ترس از شکست ، سلامت روان را به خطر می‌اندازد.

سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است

 

«سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است». نیاکان ما سال‌ها پیش با استفاده از عقل جمعی‌شان و  آفریدن همین ضرب‌المثل، پرده از یک یافته قرن ‌بیستمی روان‌شناسی برداشته‌اند.

 

دانشمندان علوم رفتاری دریافته‌اند که بعضی افراد جوری بزرگ شده‌اند که معیارهای موفقیت‌شان را  دست بالا می‌گیرند. آنها اسم این ویژگی شخصیتی را گذاشته‌اند کمال‌گرایی. کمال‌گرایی بستری را آماده می‌کند که آنها اضطراب زیادی را تجربه کنند.

 

از همان اول قرن بیستم روان‌شناس‌ها گیر دادند به مفهوم کمال‌گرایی. البته آنها واژه‌ای را که برای این ویژگی در نظر گرفتند، مثل ترجمه فارسی‌اش این‌قدر مبهم و مثبت‌نما(!) نبود. شنیده‌اید استادان زبان وقتی که یک متن را خیلی خوب می‌خوانید، چی می‌گویند؛ perfect  یعنی عالی بود؛ درست و بی‌عیب و بی‌نقص.

 

روان‌شناس‌ها هم از همین واژه استفاده کردند و به این ویژگی گفتند Perfectionism؛ یعنی گرایش افراطی به بی‌عیب و نقص‌بودن. روان‌شناسان ایرانی اما واژه درست و درمانی در برابرش نداشتند؛ بعضی‌ها گفتند «کامل‌گرایی» که چندان مطلب را نمی‌رساند، بعضی‌ها هم گفتند «بی‌نقص‌گرایی» که یک ملغمه نازیبا از واژه‌های عربی و فارسی است.

 

این بود که همه، بی‌خیال وجه عرفانی و کلا وجه مثبت کلمه «کمال» شدند و الان كمال‌گرایی ترجمه جا افتاده  Perfectionism است. اینها را گفتیم که «کمال عرفانی» یا پسر عمو کمالتان را با این کمال قاتی نکنید.

 

به هر حال اولین كسانی كه روی كمال‌گرایی كار كردند آن را این‌جور تعریف كردند: «گرایش افراطی فرد به بی‌عیب و نقص بودن، كوچك‌ترین اشتباه خود را گناهی نابخشودنی پنداشتن و مضطربانه انتظار پیامدهای شوم شكست را كشیدن». همان‌طور که گفتیم، افراد كمال‌گرا معیار‌های خیلی‌خیلی بالایی را برای موفقیت در نظر می‌گیرند و اگر به آن اهداف بلندپروازانه نرسند، خود‌شان را شكست خورده می‌دانند.

آنها نسخه همه اتفاق‌های دنیا را با قانون «همه یا هیچ» می‌پیچند. برای کمال‌گراها نتیجه هر کاری یا شكست كامل است یا موفقیت كامل.

 دانش‌آموزی که موقع انتخاب رشته دانشگاهی، فقط دانشگاه تهران (فنی‌ها بخوانند صنعتی‌شریف) را وارد برگ انتخاب رشته می‌کند، ورزشکار یا مربی‌ای که همه مساوی گرفتن‌ها را یك شكست مفتضح می‌داند، نقاشی که آن‌قدر نمایشگاه برگزار نمی‌کند تا موزه هنرهای معاصر بیاید سراغش و روزنامه‌نگار جوانی که فقط نوشتن در همشهری جوان راضی‌اش می‌کند؛ همه و همه نمونه‌های افراد کمال‌گرا هستند.

 

ته تمام این آرمان‌های بالابلند، یک ترس ظریف از شکست‌خوردن خوابیده است؛ ترسی که موجب می‌شود فرد همیشه در حالت تنش و اضطراب باشد.

 

کمال‌گرایی از کجا آب می‌خورد؟

برای اینكه در روان یک آدم، یك ویژگی شخصیتی، حسابی پرورده شود و شکل بگیرد،  از لحظه تولد تا بزرگسالی، چندین و چند عامل دست به دست هم می‌دهند. کمال‌گرایی هم طبق تعریف روان‌شناس‌ها، یک ویژگی شخصیتی است.

البته این به آن معنی نیست که کمال‌گراها تا آخر عمرشان نمی‌توانند هیچ تغییری در این ویژگی‌شان به وجود آورند؛ اگر این‌طور بود که ما مرض نداشتیم این مطلب را توی صفحه کاربردی موفقیت بنویسیم، فوقش می‌گذاشتیم قاتی یادداشت‌ها و از این‌جور آدم‌ها حسابی می‌نالیدیم!

 

... و اما مواد لازم برای طبخ  یک کمال‌گرا:

 

1-  والدین قدرت‌طلب:

آدم‌هایی كه بیش از حد كمال‌گرا هستند، در كودكی والدینی داشته‌اند قدرت‌طلب؛ پدر و مادری که توی کله بچه‌شان فرو كرده‌اند «همیشه ما درست می‌گوییم، همیشه حق با ماست و همیشه ما درست رفتار می‌کنیم». این والدین نه‌چندان محترم، تفاوت توانایی‌های خودشان و بچه‌های نازنینشان را درك نمی‌كنند، به همین خاطر سعی می‌كنند با تنبیه، كودكانشان را مجبور کنند به معیار‌های والدینشان دست یابند؛ معیارهایی كه آن‌قدر غیرواقع بینانه‌اند كه در كمتر موردی بچه‌ای می‌تواند به آنها دست یابد. روان‌شناس‌ها به این سبك به اصطلاح «تربیت‌بچه» می‌گویند: «سبك والدینی قدرت‌ طلبانه». 

 

2-  والدین کمال‌گرا:

از قدیم و ندیم گفته‌اند «گندم از گندم بروید، کمال‌گرا هم از کمال‌گرا». غیر از والدین دیکتاتور، والدین کمال‌گرا هم بچه‌های کمال‌گرا تحویل جامعه می‌دهند. والدینی كه خودشان كمال‌گرا هستند، نه تنها موفقیت‌های كودكانشان را كوچك می‌شمارند بلکه حتی موفقیت‌های خودشان را هم  قبول ندارند. آنها یک شخصیت وسواسی و بیش از حد منظم دارند و كودكان این افراد به همین خاطر، هیچ‌وقت  احساس خوبی نسبت به موفقیت‌هایشان ندارند و در نتیجه احساس خوبی نسبت به خودشان هم ندارند چون هیچ‌وقت نتوانسته‌اند والدینشان را خشنود كنند.

 

3-باورهای فردی: 

بعضی باورهای افراد كه موجب كمال‌گرایی می‌شوند عبارتند از:

 

الف. نیاز به تایید

 «همه افراد مهم زندگی من از جمله والدین، همسر، بچه‌ها و همکارانم باید مرا تأیید كنند و دوستم بدارند».

 

ب. انتظارات بیش از حد از خود

 «اگر من در همه زمینه‌ها با كفایت نباشم فرد بی‌ارزشی هستم».

 

ج. مستعد سرزنش

 «اگر من نتوانم  به پیروزی دست پیدا کنم، دیگران حق دارند مرا تنبیه كنند».

 

د. نگرانی بیش از اندازه

 «چه موقعیت حساس باشد و چه نه، من باید به هر حال نگران باشم».

 

ه‍ . پرهیز از مشكلات

«فرار از مشكلات بهتر از درگیر شدن با آنهاست».

 

 

نویسنده : سعید بی‌نیاز

نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

اولین گناه و گناهكار جهان یکشنبه 21 مهر1387 8:13

شناخت‌نامه قرآن 11

 سوره‌ی اعراف 

اعراف سوره‌ای مكی است كه 206 آیه دارد و هدف كلی آن با وجود طولانی بودنش، تذکر به مومنان و اتمام حجت با غیر مومنان است.

دوزخي

دو موضوع اساسی:

 اول- دلایلی که انسانها را به تبعیت دعوت می‌کند مانند حجتها، موعظه‌ها، حکمتها، قصه‌ها و عبرتها. مانند قصه آدم و ابلیس، نوح، هود، صالح، لوط، شعیب و موسی -علیهم ‌السلام-

 دوم- آیاتی که به فراموشی عهد الهی توسط انسان اشاره می‌کند.

سوره اعراف، شامل مطالب بلندی از معارف الهی چون وصف میزان، اعراف، ذکر اسمای حسنی الهی، عرش، عالم ذرّ و میثاق، داستان تجلی و وصف ذاکرین می‌باشد.

این سوره، عهده الهی از انسان را که تنها پروردگار را بپرستد و به او شرک نورزد اصل قرار می‌دهد و  موضوعات خود را براساس این اصل طرح می‌کند. داستان جامعه‌هایی را نقل می‌کند که این پیمان را شکسته و آن را فراموش کرده، و جز گروه اندکی، همگی آیات تذکر دهنده و انبیای الهی را تکذیب نمودند و متذکر نشدند.1

 

عهد الهی:

عهد الهی همان عبودیت و شرک نورزیدن است كه عصاره‌ی دعوت انبیاست.جانهای مردم، در ردّ و قبول این عهد مختلف است. در جانهای پاك که بر اصل فطرت و نهاد خویش باقی مانده‌اند نتیجه بخش بوده و ثمره‌اش هدایت به سوی ایمان به پروردگار و آیات و نشانه‌های اوست.

از سوی دیگر، در جانهای آلوده به دنیا، فرو رفته در زمین، و غرق شده در شهوات، نتیجه‌اش فقط کفر و طغیان  و گردنکشی است.

اولین گناهی که ظاهر شد ادعای «انانیت» از جانب ابلیس بود. و انانیت یعنی...

ثمره‌ی این امر، فرود آمدن الطاف خدا برای مومنان از جمله نصرت و پیروزی در دنیا، نجات از آتش و رستگاری در بهشت و بهرهمندی از انواع نعمتهای جاودانه آخرت است. و برای کافران لعنت و عذاب، هلاکت دسته جمعی، انقطاع نسل، نابودی نام و نشان، و در آخرت، خواری و عدم نصرت است.

این، سنت خدای سبحان در بین امتها است و این‌گونه نیز خواهد بود و حکم الهی تغییر ناپذیر است. وقتی این سنت ‌الهی به طور تفصیلی برای مومنان بیان شود، برای آنان تذکر و تعلیم  معارف الهی، معرفت به پروردگار و اسما‌ی حسنا، صفات عُلیا و سنت جاری او در دنیا و آخرت است و این مطلب در طلیعه سوره به چشم می‌خورد: «لتنذر به و ذکری للمومنین».2

                            

نکته‌ای کلیدی درباره‌ی ابلیس:

در اصول کافی از امام صادق -علیه‌السلام- روایت شده است كه: اولین گناهی که ظاهر شد ادعای «انانیت» از جانب ابلیس بود. هنگامی که ملائکه از جانب پروردگار به سجده بر آدم امر شدند و اطاعت کردند ابلیس سرپیچی کرد. منظور از «انانیت» در این روایت شریفه ادعای استقلال نمودن  است. پروردگار در آیات بسیاری بیان نموده،او مالک هستی همه موجودات عالم است و هر کس هر چه دارد از آن اوست. این حکم موجب می‌شود  بیننده، خودش و عالم هستی را غیرمستقل،فقیر و وابسته  به پروردگار ببیند. اگر خود و عالم را مستقل دید از پروردگار غافل شده و این منشاء و سرچشمه پیدایش همه‌ی گناهان است. هیچ گناهی رخ نمی‌دهد مگر با غفلت از مقام پروردگار و این غفلت ناشی از ادعای استقلال و دعوی انانیت است.3

حسین رحیمی


1-   المیزان ج8ص6

2-   المیزان ج8ص8

3-   البیان ج4ص202

نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

انواع کمال گرائی

روان‌شناسان با توجه به علت‌‌های كمال‌گرایی ، 3 نوع از آن را مشخص کرده‌اند:

کمال‌گرا‌ها به بهشت نمی روند!

 

 

1-  كمال‌گرایی خودمدار

 این همان نوع است كه در تعریف‌های اول  مطلب هم رویش تاکید کردیم؛ یعنی خود فرد  در مورد خودش توقعات بالایی دارد و از شكست می‌ترسد.

 

 2- كمال‌گرایی دیگرمدار

این نوع از  افراد كمال‌گرا، معمولا نه تنها خودشان بلكه دیگران را نیز اذیت می‌كنند. تصور کنید که یك مربی یا یك كاپیتان كمال‌گرا، چطور عزت‌نفس اعضای تیم را له و لورده می‌کند یا یک استاد کمال‌گرا با دانشجویانش چه می‌کند. 

 

3-  كمال‌گرایی القاء شده توسط اجتماع

بعضی وقت‌ها درد در جامعه است؛ یعنی ارزش‌های جامعه القاء می‌کند که همه افرادش باید به بهترین‌ها برسند. تصور کنید موقعی که تیم ملی به جام جهانی می‌رود، همه مردم توقع داشته باشند و همه مطبوعات تیتر بزنند که «ما باید قهرمان جام جهانی شویم».

کمال‌گرایی خیلی به برد و باخت ربط دارد. برد و باخت هم اولین چیزی را که به خاطر می‌آورد ورزش است. می‌شود حدس زد که کمال‌گرایی در ورزشکاران خیلی شیوع داشته باشد.

 

 4 گام برای تغییر كردن

خیلی سخت است. ما هم می‌دانیم. تغییر دادن یک ویژگی شخصیتی که سال‌ها با آن زندگی کرده‌اید خیلی سخت است. برای همین ما چند توصیه به شما می‌کنیم، چند توصیه هم به آنهایی که در کمال‌گرا شدن شما مؤثر بوده‌اند:

 

1-  باور کنید که می‌شود تغییرش داد.

خیلی از آدم‌ها تا اسم «ویژگی  شخصیتی» یا «بیماری‌روان‌شناختی» می‌آید و حس می‌کنند آن ویژگی یا بیماری را دارند، خیال خودشان را راحت می‌کنند و به عالم و آدم اعلام می‌کنند که «من این‌جوری‌ام و دیگه كاری نمی‌شه کرد». آنها رفتارشان را به بیماری یا شخصیت‌شان ربط می‌دهند ، نه خودشان. تا وقتی این برچسب‌زدن‌ها ادامه داشته باشد، پیشگویی آنها درست از آب درمی‌آید؛ آنها تغییر نمی‌کنند. چون باور دارند که تغییر نمی‌کنند.

 

2-  علت کمال‌گرایی‌تان را بشناسید.

همین که بدانید والدینتان دیکتاتور بوده‌اند یا کمال‌گرا، همین که ته ذهنتان معلم کلاس اولتان را به یاد بیاورید که فقط بچه‌هایی که 20 می‌گرفتند را دوست داشت. همین دانستن‌ها، باعث می‌شود که بهتر خودتان و کمال‌گرایی‌تان را بشناسید و این کمک‌کننده است.

 

3- باورهای غیرمنطقی‌تان را بازسازی کنید.

این گام در واقع شبیه این است که ما غذا را لقمه‌لقمه ‌کنیم تا بتوانیم آن را ببلعیم. ما که نمی‌توانیم چیز گنده و مبهمی مثل «کمال‌گرایی» را یکهو تغییر دهیم، پس می‌رویم سراغ باورهای تشکیل‌دهنده‌اش. یک بار دیگر بخش سوم علت‌های کمال‌گرایی را بخوانید؛ می‌بینید که تمام باورهایی که در آنجا نوشته شده‌اند از لحاظ منطقی درست نیستند اما چون افراد سال‌ها با آنها زندگی کرده‌اند در ناخودآگاه‌شان حک شده است.

 

این باورها وقتی که می‌خواهید یک کار- به گمان خودتان - بزرگ را انجام دهید یا وقتی که - باز هم به گمان خودتان  - شکست می‌خورید، حسابی توی ذهنتان وول می‌خورند. آنها را شناسایی کنید. همان موقع یادداشت‌شان کنید و در مقابلش باوری را بنویسید که فقط ذره‌ای منصفانه‌تر است. تکرار این کار باعث می‌شود که کم‌کم ذهنتان یاد بگیرد خود به خود به همان باورهای منصفانه‌تر فکر کند ، نه باورهای کمال‌گرایانه..

 

4- والدین‌تان را آگاه کنید.

 اگر والدین آگاه باشند که تربیت‌کردن بچه‌هایشان به شیوه ی ارباب‌منشانه، تاثیری اینچنین ناخوشایند روی بچه‌هایشان دارد، احتمالا کمی خودشان را کنترل خواهند کرد.

 

این مطلب را می‌شود از طریق همان مشاوره‌های پیش از ازدواج یا در قالب مشاوره‌های روان‌شناختی هنگام بارداری یا بزرگ‌کردن بچه، آموزش داد؛ چیزهایی که ما هنوز به این شکل در ایران نداریم.

 

شمایی که کمال‌گرایید و الان جوان رشیدی شده‌اید می‌توانید لااقل به پدر و مادر احتمالا دیکتاتور یا کمال‌گرایتان بگویید که دارند با بچه‌های دیگرشان چه کار می‌کنند یا خودتان که پدر و مادرهای آینده‌اید بدانید که اگر این ویژگی را تغییر ندهید و همیشه از بچه‌هایتان 20 بخواهید، چه نوع کودکانی را پرورش می‌دهید.

 

نویسنده : سعید بی‌نیاز

نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

اينگونه ميتوانيد... یکشنبه 21 مهر1387 8:10

لوس و نازپرورده بودن

جوان هايي که با آنها مثل بچه ها رفتار مي شود و والدين همه عمر مراقب آنها هستند، مجبور خواهند بود با مشکلي جدي در زمينه ي مهار خويشتن، دوران رشد خود را طي کنند. آنها نياموخته اند که با کار سخت و تلاش واقعي به موفقيت دست يابند، شکست را تحمل کنند، و حتي پس از چند بار شکست باز هم به کار ادامه دهند.

خوشبختي

 

کمال طلبي

اگر کاري را نتوان خوب انجام داد، اصلاً نبايد آن را انجام داد" اين يک ادعاست". بنابراين ادعا، بايد فرض کنيم که هر کاري را در اولين بار بايد خوب انجام دهيم. اما چگونه چنين چيزي ممکن است؟ مطمئناً اين حرفي نيست که بتوان آن را جدي گرفت. اين نکته را همه مي دانند که بشر از راه آزمايش و خطا ياد مي گيرد. و اغلب و مکرراً اشتباه هاي ديگري را کشف مي کند.

 

فرآيند پيشرفت بدون توجه به کامل و درست بودن آن کار رخ مي دهد و سپس اصلاح و تصحيح آنها راه پيشرفت ما را هموار مي کند. اما اين فلسفه مي گويد که ما بايد تنها کارهايي را تکرار کنيم که آنها را خوب انجام داده ايم، و هر کاري که بد انجام شده است بايد به فراموشي سپرده شود.

 

در واقع، اشتباه کردن در آغاز هر کاري گريز ناپذير است. اين هم بخشي از  منحني يادگيري است. درست ياد گرفتن هر چيز از ابتدا، تقريباً غيرممکن است. مگر چيزهايي که فوق العاده ساده باشند. ما در همه ي زندگي خود با کارهايي کلنجار رفته ايم که در ابتدا بسيار مشکل مي نمودند، اما حالا به شکل مضحکي ساده به نظر مي رسند.

بنابراين، کساني که اصرار دارند هميشه بي نقص باشند، از همه ناقص تر عمل مي کنند. آنها بندرت به نتايج خوبي مي رسند، زيرا به جاي آنکه به دنبال يک هدف واقع گرايانه بر روي زمين باشند،همواره ماه را نشانه مي گيرند.

دست به کار شويد و از فرصت استفاده کنيد. کاري را که شروع کرده ايد، حتماً به اتمام برسانيد، و صرفاً به دليل اينکه يک شاهکار نيست، آن را کنار نگذاريد. انجام دادن کار، مهم تر از خوب انجام دادن آن است.

 

اما کساني که در مورد رفتار خود خوشبين هستند و احساس مثبتي در مورد خود دارند، موفقيت را به شکل دستيابي به اهداف معقول در گامهاي کوتاه تعريف کرده اند. آنها هرگز معتقد به قانون همه يا هيچ نبوده اند.

 

اگر اهداف معقولي براي خود تعيين کنيد، هرگز دچار کمال طلبي نوروتيک نخواهيد شد. سعي کردن يک واژه ي کليدي است. پيشرفت هنگامي به وجود مي آيد که سعي کنيد، و به اصلاح عملکرد خود، با توجه به آنچه از خطاهاي گذشته آموخته ايد، بپردازيد.

 

احساس حقارت

مسير شکوفايي براي کسي که احساس حقارت مي کند، دشوار است. هنگامي که احساس حقارت مي کنيد، تنها به زندگي اجازه مي دهيد که شما را مغلوب کند. اگر شما مهارت هاي خود را با مهارت هاي بسياري از افراد ديگر مقايسه کنيد، درخواهيد يافت که از برخي از آنان برتريد و از برخي ديگر حقيرتر و پايين تر.

 

معمولاً مبناي قضاوت ما در مورد خودمان، يک يا دو ويژگي است که معمولاً بهترين ويژگي ها يا تنها ويژگي هاي ما نيستند. دکتر اليس مي گويد، ما به خودمان گزارش کار مي دهيم. اگر مي خواهيد بر اين احساس حقارت غلبه کنيد، خودتان را معادل رفتارهايتان ندانيد. خودتان را با قوت ها و ضعف هايتان برابر ندانيد، بلکه به عنوان يک انسان والا تر بدانيد. آنگاه ديگر هرگز احساس حقارت نخواهيد کرد، حتي اگر هنوز در بسياري از جنبه ها پايين تر از ديگران باشيد.

خلاصه...

 سخن آخر اين است: ما در هنگام قضاوت در مورد خود، به هيچ وجه معقول يا منطقي عمل نمي کنيم، زيرا (الف) ويژگي هاي ما دايماً تغيير مي کند؛ (ب) راهي براي توافق در مورد اينکه چه رفتاري هميشه خوب يا بد است، وجود ندارد؛

(ج) نمي توانيم بر مبناي يک رفتار در مورد خويش قضاوت کنيم؛(د) هرگز نمي دانيم براي قضاوت در مورد خويش کدام رفتارها را بايد ملاک قرار دهيم؛ و (هـ) هرگز نمي توانيم در اين مورد به توافق برسيم که چه کسي بايد اين قضاوت را انجام دهد. 

انسان هاي حقير وجود ندارند، فقط رفتارهاي پست وجود دارند. چون ما حق نداريم بر مبناي رفتارها و اعمال، در مورد خودمان يا ديگران قضاوت کنيم، پس حق محکوم کردن خود يا ديگران را نيز نداريم.

در اين صورت تنها يک نتيجه گيري ساده برايمان ممکن خواهد بود: هرگز در مورد خود قضاوت نکنيد. مي توانيد در مورد رفتارتان قضاوت کنيد، اما در مورد خودتان هرگز. به دلايلي که قبلاً به آنها اشاره کردم، شما و اعمالتان يکي نيستيد. اگر اين نکته را هميشه به خاطر داشته باشيد، از اين پس مي توانيد به همه نقايص و اشتباه هاي خود اعتراف کنيد، بدون آنکه احساس حقارت کنيد.

 

اگر بتوانيد بر احساس حقارت خود براي هميشه غلبه کنيد، خواهيد فهميد که در ذهن و جسم شما نيروي عظيمي وجود دارد که مي توانيد آن را صرف تحقق اهداف خود کنيد و به اغلب آنها هم دست يابيد. پس، هنگامي که در انجام کار خود شکست مي خوريد، احساس بي ارزش بودن نخواهيد کرد؛ بلکه دوباره روي پاي خود خواهيد ايستاد و از نو مشغول کار خود خواهيد شد، بدون آنکه هرگز ترديدي در مورد ارزش خودتان به عنوان يک انسان، به ذهنتان راه يابد.

 

انسان هاي حقير وجود ندارند، فقط رفتارهاي پست وجود دارند. چون ما حق نداريم بر مبناي رفتارها و اعمال، در مورد خودمان يا ديگران قضاوت کنيم، پس حق محکوم کردن خود يا ديگران را نيز نداريم.

 

منبع: برگرفته از کتاب" اينگونه مي توانيد" نوشته پال هاوک

نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

بر ناخود آگاه حک کنید شنبه 20 مهر1387 8:29

 

چرا نوشتن اهداف اینقدر اهمیت دارد؟

نوشتن آرزوها و اهداف اولین قدم مهم به سمت دست پیدا کردن به آنهاست. اول به این دلیل که نوشتن آنها محبورتان می کند اهدافتان را تصویرسازی (تجسم) کنید. و دوم به این دلیل که عمل نوشتن آنها، تعهدی نسبت به آنها در شما ایجاد می کند.

دلنوشته

 

فقط 5% از جمعیت جهان واقعاً برای نوشتن اهداف و آرزوهایشان وقت می گذارند شاید به همین خاطر است که افراد کمی هستند که واقعاً در زندگیشان موفق باشند و همان زندگی را داشته باشد، که آرزوی داشتنش را دارند.

 

نوشتن اهداف، خط سیر شما را به سمت موفقیت ایجاد می کند. با اینکه فقط عمل نوشتن اهداف می تواند پروسه را به حرکت بیندازد، اما این هم اهمیت دارد که هر از گاهی اهدافتان را مرور کنید. یادتان باشد، هرچه تمرکز بیشتری روی اهدافتان داشته باشید، احتمال بیشتری هست که به آنها دست پیدا کنید.

نوشتن اهداف محبورتان می کند اهدافتان را تصویرسازی (تجسم) کنید و تعهدی نسبت به آنها در شما ایجاد می کند.

در زیر به چهار قانون نوشتن اهداف اشاره می کنیم:

 

1. نوشتن اهداف به شکل مثبت: برای آنچه که می خواهید کار کنید نه آنچه که می خواهید از آن بگذرید. بخشی از علت اینکه چرا اهدافمان را می نویسیم این است که دستورالعمل هایی برای ذهن ناخودآگاهمان تنظیم کنیم. ذهن ناخودآگاه شما ابزاری بسیار کارآمد است، نمی تواند خوب را از بد تشخیص دهد و قضاوت هم نمی کند. تنها عملکرد آن انجام دستورالعمل هایش است. هرچه دستورالعمل های شما مثبت تر باشد، نتیجه مثبت تری هم به دست می آورید.

همچنین مثبت فکر کردن در زندگی روزمره به شما در رشدتان بعنوان یک انسان کمک می کند. پس آنرا فقط محدود به تعیین هدف نکنید.

2. نوشتن اهداف با جزئیات کامل: به جای اینکه فقط بنویسید، "خانه نو"، بنویسید "یک خانه 300 متری با چهار اتاق خواب، 3 حمام دستشویی، و چشم انداز کوهستان روی یک زمین 1000 متری". یکبار دیگر داریم به ذهن ناخودآگاهمان یک دسته دستورالعمل دقیق و جزء به جزء می دهیم تا روی آن کار کند. هرچه اطلاعات بیشتری در اختیار آن بگذارید، آخر کار نتیجه واضح تری به دست می آورید. هرچه نتیجه تان دقیقتر باشد، ذهن ناخودآگاهتان کارآمدتر خواهد شد.

آیا می توانید چشمانتان را ببندید و خانه ای را که در بالا اشاره کردیم تجسم کنید؟ دورتادور خانه قدم بزنید. در آستانه در اتاق اصلی بایستید و مهی که روی کوه ها را گرفته تماشا کنید. به باغچه پر از گوجه فرنگی، لوبیا سبز و خیار نگاه کنید. می توانید ببینید؟ پس ذهن ناخودآگاهتان هم می تواند.

تنها عملکرد ناخودآگاه انجام دستورالعمل هایش است. هرچه دستورالعمل های شما مثبت تر باشد، نتیجه مثبت تری هم به دست می آورید.

3. نوشتن اهداف به زمان حال: اهدافتان را به زمان حال بنویسید. این کار باعث می شود ذهن ناخودآگاهتان مسیری با کمترین مقاومت را انتخاب کند. اگر بنویسید "در آینده لاغر خواهم شد" ذهن ناخودآگاه با این تصور که این کار مربوط به آینده است وارد عمل نمی شود. پس اهدافتان را به زمان حال و اول شخص بنویسید، انگار که واقعیت دارند.

 

4. بازنویسی اهداف: وقتی کلمات نوشته شوند و بعد دوباره نویسی شوند، حداکثر تاثیر را خواهند داشت. پس به یکبار نوشتن راضی نشوید. اهدافتان را یادداشت کنید و بعد دوباره آنها را به زبانی دیگر بازنویسی کنید، صفات انگیزه دهنده به آن اضافه کنید و مختصر و مفیدشان کنید. یک هفته بعد شاید نیاز باشد که باز اصلاحشان کنید. همینطور به این اصلاح کردن ها ادامه دهید. نوشتن اهداف اولین قدم برای واقعی تر جلوه دادن آنهاست. بعضی وقت ها وقتی چیزی را به صورت نوشته داشته باشید، اهمیت بیشتری پیدا می کند. همچنین برنامه ریزی برای آنها نیز ساده تر می شود .

 

منبع: مردمان

 

نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

زندگي به روشي متفاوت؟ شنبه 20 مهر1387 8:28

 

امامان ،کرامت ،زندگي(8)

آسمان

 

در قسمت قبل گفتيم سومين عاملي که باعث مي شود پيروي و تبعيت از ائمه اطهار(ع) را جدي نگيريم اين است که در مورد آن بزرگواران و روش زندگي و اعمال و کردارشان آنچنان مبالغه شده که دسترسي به آن ها و تبعيت و پيروي از رفتارشان براي انسانهاي معمولي و عادي غيرممکن است و بعد توضيح داديم که با همه ي آنچيزهايي که برايمان مقدس و محترم است همين کار را کرده ايم و در آخر مقاله ي قبل عنوان کرديم که اين افراط ها و توصيفات مبالغه آميز در جنبه هاي مختلف زندگي معصومين وجود دارد. يکي از آن ها درباره ي نوع زندگي و خواب و خوراک و عبادات آن بزرگواران است. گفتيم چهره اي که از آنان معرفي مي شود غالباً چنين است که غذاي شان، هميشه نان جو و نمک و خرما بوده و لباس شان هميشه وصله داشته، هر روز روزه مي گرفتند و تمام مدت شب را به عبادت و نماز مشغول بودند و نمي خوابيدند و هر شب چند صد رکعت و يا هزار رکعت نماز مي خواندند و اکثراً تصور مي کنيم اگر بخواهيم پيرو ائمه (ع) باشيم بايد چهره اي غم گرفته، جدي و عبوس داشته باشيم. نتيجه ي چنين تصوراتي اين است که اگر مي خواهيم پيرو ائمه باشيم ما هم بايد غذايمان و خواب و نماز و عبادتمان چنين باشد.

 

خوردن نان جو و لباس زبر، اصالتاً ارزش ندارد. بلکه آنچه مهم است اينست که رهبر و کارگزار مردم بايد همان طور زندگي کند که افراد ضعيف زندگي مي کنند.

 

اما در پاسخ به اين طرز تفکرات بايد گفت اولاً نوع زندگي و ساده زيستي و غذا و خوراک آن بزرگواران بستگي به شرايط و وضعيت عمومي مردم داشته است. يعني هر چه زمان سپري مي شده و به خاطر سيطره بر ساير کشورها و بعضي عوامل ديگر، وضع زندگي عموم مردم بهتر مي شده، ائمه اطهار(ع) هم، وضعيت زندگي شان را تغيير مي دادند.

احتمالاً بسياري از شما شنيده ايد که روزي يک نفر از افرادي که اهل رياضت بود ، خدمت حضرت صادق(ع) رسيد و به عنوان اعتراض و نصيحت به ايشان عرض کرد که پدرتان علي بن ابيطالب(ع) لباس پشمي و زبر مي پوشيد و نان جو و نمک مي خورد و بسيار ساده زيست بود ولي شما لباس هاي نرم مي پوشيد و در زندگي از روش پدرتان تبعيت نمي کنيد. مي خواست به امام صادق(ع) اعتراض کند که دنيا دوست شده. اما امام در جوابش توضيح دادند که در زمان علي بين ابيطالب(ع) اوضاع عمومي مردم خوب نبود و پدرم چون خليفه ي مسلمين بود، زندگي خودش را با ضعيف ترين و فقيرترين مردم هم سطح مي کرد و به همين دليل وضعيت زندگيش آن طور بود که شما مي گوييد ولي الان وضع زندگي عموم مردم خيلي بهتر شده. امام با اين حرف مي خواستند بگويند خوردن نان جو و لباس زبر، اصالتاً ارزش ندارد. بلکه آنچه مهم است اينست که رهبر و کارگزار مردم بايد همان طور زندگي کند که افراد ضعيف زندگي مي کنند. حال اگر وضعيت اقتصادي مردم خوب بود، دليلي ندارد آدم لباس وصله دار بپوشد. آنچه که ائمه بزرگوار(ع) پيروان شان را از آن نهي مي کردند، اجتناب از اسراف و بريز و بپاش و تفاخر و خودنمايي با مال و ثروت و دلبستن به زندگي دنيا است. و الاّ خود حضرات معصومين(ع) شيعيانشان را از افراط در ساده زيستي منع مي کردند و مهيا کردن شرايط رفاه و آسايش براي اهل و عيال را وظيفه ي مرد مي دانستند


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

چرا مایوس باشم؟! شنبه 20 مهر1387 8:26

نکات ناب (1)

خداوند متعال در قرآن کریم مى فرماید:

«ادعونى استجب لكم؛ مرا بخوانید تا به شما پاسخ دهم» (غافر/60)

مبین

 

خداوند صادق است و در سخن او گمان خلاف نمى رود، لیكن یكى از بهترین شواهد بر صدق گفتار حق تعالى مواردى است كه در قرآن كریم آمده است كه انبیاء، اولیاء و بندگان صالح حق تعالى در شرایط خاص خدا را خواندند و خدا هم دعاى آنان را اجابت كرد و آنها را از غم و اندوه رهانید.

وقتى كه خداوند داستان حضرت یونس و زندانى شدن او در شكم ماهى در قعر دریا و قبول توبه و استغفار او را بیان مى كند در پایان اشاره مى كند به دعا و مناجات یونس در قعر دریا و مستجاب شدن دعا و نجات یافتن او از چنان زندان وحشتناك در آخر سخن مى فرماید:

«و كذلك ننجى المؤ منین؛ ما اینچنین مؤ منان را نجات مى دهیم» (انبیاء/88) 

و این معنا را با لفظی كه دلالت بر دوام و استمرار دارد یعنی فعل مستقبل بیان مى كند.

گویا خداوند مى خواهد بفرماید: مبادا گمان كنید این گونه برخورد و یارى و كمك ما اختصاص به یونس و یا گذشتگان و یا پیامبران دارد؛ بلكه نجات و یارى و كمك و هدایت ما شامل حال همه مؤ منان است ؛ آنهایى كه از سوز دل و از عمق جان در گرفتارى ها خدا را بخوانند.

در حقیقت خداوند با ذكر داستان حضرت یونس به مردم با ایمان راه ارتباط بندگان با خدایشان را نشان می دهد كه در مشكلات و سختى ها به خداوند امیدوار باشند و به درگاه او روى آورند و هیچ گاه از رحمت الهى مایوس نباشند چرا كه فریادرس همه در همه جا خداوند است .


واثقی، حسین، کتاب دعاهای قرآنی، بااندکی تصرف
نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

سالروز تخريب قبرستان بقيع به دست فرقه ضاله بهاييت را به شيعيان تسليت ميگوييم.

ضريح

نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

عکس خانواده سیدحسن نصرالله چهارشنبه 17 مهر1387 7:38

 

پیشتر در مطلب ناگفته هاي زندگي سيد حسن نصرالله به بررسی زندگی این مرد بزرگ از زبان خودش  پرداختیم اکنون تصاویری از خانواده ایشان خدمتتان تقدیم می گردد:

 سید هادی نصر الله

اخرین وداع پدر و پسر ( سید هادی )
شهادت سید هادی از نگاه پدر

پیکر سید هادی نصر الله

تابوت سید هادی نصرالله

مراسمی ویژه برای تشییع تازه داماد
سید جواد نصرالله - پسر دوم سیدحسن نصرالله و فرزندش سید حسن دوم !!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

همه وارد جهنم می شویم! چهارشنبه 17 مهر1387 7:33

شاید با دیدن تیتر مطلب کمی جاخورده باشید.حق دارید اما این عین واقعیت است. واقعیتی که سرنوشت محتوم ماست و به هیچ روی گریزی از آن نیست.

جهنم باطن دنیا

آری بنا بر نص صریح قرآن همه ما روزی وارد جهنم خواهیم شد!

اگر باور ندارید همین الان قرآن را باز کنید، آیه 71 سوره مبارکه مریم را با دقت بخوانید!

چیزی دستگیرتان شد؟!

مطمئنا بهت شما بیشتر خواهد شد وقتی بدانید حتی انبیاء و اولیای الهی نیز مشمول این آیه می شوند. حال چرا و چگونه؟ اصل ماجرا را از زبان علامه ذو الفنون حسن زاده آملی بشنوید:

 

"رسول خدا صلى اله علیه و آله با اصحاب خویش در مسجد نشسته بود، و صداى سقوط هولناكى شنیدند، پس از آن در هراس شدند. آن حضرت فرمود: آیا مى دانید این صدا از چیست ؟

گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند. فرمود: سنگى هفتاد سال از بالاى جهنم افكنده شده اكنون به قعر آن رسیده است و از سقوط آن این صدا پدید آمد، هنوز كلمات آن حضرت به پایان نرسیده بود كه فغان و فریاد بر مردن منافقى از منافقان مدینه بر آمد و عمر وى هفتاد سال بود. رسول خدا صلى اله علیه و آله فرمود: الله اكبر، صحابه فهمیدند كه این سنگ همان منافق بود، و او از زمانى كه خدایش خلق كرد به جهنم فرو مى رفت ، پس ‍ هنگام مردن در قعر جهنم قرار گرفت خداى تعالى فرمود: منافقان در درجه پایین دوزخند .

از حدیث شریف معلوم مى شود كه جهنم باطن دنیاست ، و مراد از ورود بر آتش در قول حق تعالى "وَإِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَى رَبِّکَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا" * و مراد ورود بر دنیاست ، و لذا وقتى از آن حضرت در شمول آیه نسبت به ایشان صلى اله علیه و آله مى پرسند، فرمود: جزناها و هى خامدة ما از آن در حال خاموشى عبور كردیم .

یعنى چنگال هاى دنیا در ما فرو نرفت و در دامش نیفتادیم ، و وابستگى هاى آن به دامن ما نچسبید، و افتادن آن منافق در جهنم به این معناست كه حالات وى ملكات رذیله شده ، و رسیدن به قعر جهنم صورت تمكن آنهاست . و علم صحابه به آن واقعه هولناك شگفت آور به تصرف رسول خدا صلى اله علیه و آله در گوش هاى آن ها بوده به گونه اى كه تمثل ملكات آن منافق را به صورت آن صداى هولناك شنیدند.

و این امیدوار به رحمت پروردگارش را بارها شبیه این تمثل روى آورد، از جمله این كه مردى را به صورت كفتار دید، معلوم گردید كه وى رباخور است ، علاوه بر این كه بسیارى از سلاك الى الله را دیده كه نظیر این كشف از احوال و ملكات اشخاص به صور خوش و یا زشت بر طبق آن ملكات به ایشان روى آورد، و برخى از این سلاك ، اساتیدم و برخى از آنها از شاگردانم بودند، ذلكت فضل الله یوتیه من یشاء."

--------------------------

*سوره مریم، آیه 71(و همه شما (بدون استثنا) وارد جهنم مى‏شوید؛ این امرى است حتمى و قطعى بر پروردگارت!)

منبع:

حسن زاده آملی، حسن، عیون مسائل نفس و شرح آن ، ج 2، ص 500.

نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

عالم ارواح یکی شده! سه شنبه 16 مهر1387 8:28

پس از نفخ صور و برپایی قیامت وسطی روح انسانی به مرتبه عقلانی وارد می‌شود. در این مرتبه روح از قید ماده و محسوس رها می شود و وجود روحانی معنوی پیدا می‌کند.  فقط و فقط خدا و مظاهر او را می بیند. یعنی به تجرد کامل می‌رسد. به تعبیر صدرالمتألهین فیلسوف اسلامی به سکون عقلی می‌رسد.(1) این مرتبه، مرتبه‌ای است که با صعود نفس بدان، دیگر از آن به روح تعبیر می‌شود.یعنی نفس از این پس روح نامیده می شود.

یکی شدن

 

روح به مقام فناء رسیده است و فقط خدا را می بیند و بس! دیگر در آن جا من و تویی نیست. همه موجودات خاکسار درگاه برترین وجودند.
روح به تعبیر قرآن متعلق به عالم امر است: «قل الروح من أمر ربی»(2) ؛"بگو ای پیامبر روح متعلق به عالم امر است." حال سؤالی مطرح است و آن اینکه عالم امر چه عالمی است؟! باید گفت عالم امر مرتبه ای است که دیگر در آن کثرت نفوس وجود ندارد بلکه روح همه یکی می شوند. چون همه به وجود الهی وجود پیدا کرده اند. آنچنان که قرآن کریم می‌فرماید:و ما امرنا إلا واحده کلمح البصر ؛ "و امر ما نیست مگر واحد مانند چشم بر هم زدنی."(3) در واقع روح به مقام فناء رسیده است و فقط خدا را می بیند و بس! دیگر در آن جا من و تویی نیست. همه موجودات خاکسار درگاه برترین وجودند.  البته روح هنوز هم به همان مقام اولیه که از آن نزول نموده بود نرسیده است. اگر روح بتواند در سیر اشتداد وجودی به کمالات خود بیفزاید در آن صورت به مرتبه‌ بالاتری صعود می‌نماید. آن مرتبه بالاتر تحقق قیامت کبرای اوست. روحی که قیامت کبری برایش برپا می‌شود قوس صعود را کامل گردانیده و به همان فطرت اولی که از آن نزول نموده بود بازگشته است. یعنی با تحقق قیامت کبری انسان صغیر به انسان کبیر مبدل می‌شود. چون از عالم مادی و مثالی و عقلی می گذرد.  مقامی که در این مرتبه  احراز می‌شود رتبه انسان کامل و حقیقت محمدیه نامیده می‌شود.(4) به ویژگی ها و خصوصیات خاص این رتبه در مقاله های بعدی بیشتر خواهیم پرداخت.

                                                                                                                                 ادامه دارد...

پی نوشت

1. صدرالدین شیرازی(ملاصدرا)، اسرارالآیات،ص94

2. سوره مبارکه اسراء آیه شریفه 85

3. سوره مبارکه قمر آیه شریفه 50

4. صدرالدین شیرازی(ملاصدرا)، اسرارالآیات،ص166

                                                                                                                      

                                                                                                                                    ن- رادفر

                                                                                                                       کارشناس فلسفه اسلامی

 

نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

نامم حسن نصرالله است فرزند "سيدعبدالکريم" و "مهديه صفي الدين". در تاريخ سي و يکم ماه آب سال 1962 متولد شدم. اصالتا اهل روستاي "بازوريه" در منطقه صور واقع در جنوب لبنان هستم ولي محل حقيقي تولدم يکي از محلات حومه شرقي شهر بيروت است.

سيدحسن نصرالله

 طبعا وضعيت معيشتي خانواده که جزو خانواده هاي فقير ومستضعف بودند، همچون باقي خانواده هاي شيعه اي که در تلاش براي پيدا کردن يک فرصت شغلي و لقمه اي نان از جنوب لبنان به بيروت مهاجرت کردند، بود. تا آن جا که به ياد دارم، مدرسه النجاح يا الکفاح- الان شک دارم- واقع در همان منطقه اي که به دنيا آمدم يعني حومه شرقي بيروت، مدرسه ابتدايي من بود. بعد از آن در مدرسه ديگري در مقطع راهنمايي - که در لبنان به آن تکميلي مي گوييم - مشغول به تحصيل شدم و اين دوره را به اتمام رساندم. در همين اثناء بود که جنگ داخلي در لبنان به وقوع پيوست يعني در سال هاي هفتاد و چهار- هفتادو پنج. در پي آغاز اين جنگ، مدارس تعطيل شد و حومه شرقي بيروت که درآن شيعيان ومسلمانان سکونت داشتند، به دست نيروهاي لبناني و"حزب کتائب" - که شما آنها را "فالانژيست" مي ناميد - سقوط کرد. در اثر جنگ، ما اين منطقه را ترک کرده و به روستاي بازوريه در جنوب لبنان بازگشتيم.

نامم حسن نصرالله است فرزند "سيدعبدالکريم" و "مهديه صفي الدين". در تاريخ سي و يکم ماه آب سال 1962 متولد شدم. اصالتا اهل روستاي "بازوريه" در منطقه صور واقع در جنوب لبنان هستم ولي محل حقيقي تولدم يکي از محلات حومه شرقي شهر بيروت است.

من از زمان کودکي علاقه شديدي به کسب علوم ديني داشتم و خيلي زياد دوست داشتم که در حوزه درس بخوانم و وقتي که به هر فرد معممي نگاه مي کردم، سخت به صورت آنان خيره مي شدم. از کودکي هر گاه که در محضر برخي مشايخ مي نشستم، براي مدتي طولاني به عمامه آنان نگاه مي کردم، يعني به خود عمامه و چين و پيچش آن. آن موقع عمامه به صورت تکه اي پارچه بود که دستاري سياه رنگ بر آن پييچيده شده بود.

دستار پدرم را مي گرفتم وآن را برتکه اي پارچه مي پيچيدم و به عمامه اضافه مي کردم سپس آن را بر سر مي گذاشتم. وقتي که کوچک بودم انگيزه وميل شديدي به سمت کسب علم و اين پوشش داشتم. پس در آن زمان به فکر اين افتادم که به نجف بروم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

این کنم یا آن کنم؟!! دوشنبه 15 مهر1387 8:16

عشق حقیقی كه همان عشق به مبدأ كمالات یعنی خداست در همه مراتب هستی جریان دارد. این حقیقت عالم در بعد تكوین و وجود است. یعنی در عالم خارج همه موجودات، هر چه که به ذهن آید از کوچک ترین حشره تا بزرگ ترین کهکشان همه در تلاشند تا به آن مبدأ کمال برسند. به تعبیر قرآن همگی او را تسبیح می نمایند.: و إن من شیء إلا یسبّح بحمده؛ و هیچ موجودی نیست مگر آن که او را تسبیح می کند(2) اگرچه ما صدای حمدشان را نشنویم!!

پرسش

 

                              گفتم این شرط آدمیت نیست                   مرغ تسبیح گوی و ما خاموش

  انسان به عنوان موجودی مختار جایگاه ویژه‌ای در عالم وجود دارد. از سویی موجود است همانند سایر مراتب موجود لذا احكام وجود برای او جاری است. یعنی حقیقت وجود او چیزی است که در عالم خارج وجود دارد. همچنین صفات كمالی – با توجه به مرتبه‌ی وجودی او - در وجود خارجی اش هست. مثل اینکه عالم است. قدرت بر انجام فعل دارد. می تواند اراده کند.  پس او نیز همانند سایر موجودات به وجود خود علم دارد و خودش را می شناسد. می داند که ضعف و نقص هایی دارد. بنابراین در جستجوی یک موجود کامل و بدون نقص است.

اگر انسان در زندگی مختارانه‌ی خود همسو با تكوین و وجودش گام بردارد، یعنی او نیز همسو با تمام هستی به سوی مبدأ كمالات و عشق حقیقی رو نماید، می‌تواند مطمئن باشد كه به سعادت حقیقی در زندگی دست یافته است.
آن وجود کامل و عالی خداوند است که انسان نیز مثل همه موجودات دیگر در وجود خود او را می شناسد و به او عشق می ورزد. به بیان دیگرانسان در شاكله‌ی وجودی خود عاشق و مشتاق مبدأ كمالات و حق است. او نیز خدا را در اعماق جانش دوست دارد و می ستاید. از این مسأله در تعابیر دینی با فطرت الهی انسان یاد می‌شود و می فرماید: فطرت الله التی فطر الناس علیها؛ "فطرت و سرشت الهی که خداوند انسان ها را آن گونه آفرید."(3) انسان با عشقی فطری در جستجوی خداوند است و او را جستجو می‌كند. اویی كه همه كمالات و خوبی ها را داراست.(4) از سوی دیگر این انسان موجودی مختار است كه با اراده و اختیار خود می‌تواند در مراتب وجود صعود کند و یا سقوط نماید. موجود صاحب اراده و اختیاری که می‌تواند بر خلاف ندای وجودی خود عمل كند و سیر دیگری را برگزیند. آن چنان که خداوند می فرماید: إمّا شاكراً و إمّا كفوراً؛ "یا شاکر باشد و یا کفران کننده"(5) حال اگر انسان در زندگی مختارانه‌ی خود همسو با تكوین و وجودش گام بردارد، یعنی او نیز همسو با تمام هستی به سوی مبدأ كمالات و عشق حقیقی رو نماید، می‌تواند مطمئن باشد كه به سعادت حقیقی در زندگی دست یافته است. چون وجود او اینطورست. در واقع به ندای درونی وجود خود پاسخ گفته است. به همین دلیل است كه قرآن كریم در همان جایی كه این فطرت  انسانی را معرفی می كند عمل كردن بر مبنای آن را نیز توصیه می‌كند و می فرماید: فأقم وجهك للدّین حنیفاً فطرت الله الّتی فطر النّاس علیها؛ "پس حق گرایانه و بدون انحراف با همه وجودت به سوى این دین توحیدى  روى آور ، سرشت خدا كه مردم را بر آن سرشته است." اما بسیاری از انسان ها از اختیارشان سوء استفاده می کنند!

 به نظر شما اصلاً چرا خدا آدم را مختار آفرید؟

                                                                                                                                                 ادامه دارد...

پی نوشت 

‌1. محمدبن‌ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحكمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه العقلیه ،به تصحیح مقصود محمدی،ج 7 ، ص‌214

2. سوره مبارکه اسراء آیه شریفه 44

3. سوره مبارکه روم آیه شریفه30

4. محمد حسین طباطبایی، اصول فلسفه و روش رئالیسم ،ج 5، ص109

5. سوره مبارکه انسان آیه شریفه3

نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

خوشبختي رايانه اي! یکشنبه 14 مهر1387 8:11

 

آيين زندگي و خوشبختي به زبان رايانه‌اي

رايانه

درباره ي آيين زندگي و خوشبختي ، هر كس به گونه‌اي سخن بر زبان رانده است و قلم بر كاغذ نشانده ، ما نيز براي شما کاربران پرو پا قرص تبياني به زباني رايانه‌اي و به گونه‌اي كه خواهيد خواند ، اين آيين دوست‌داشتني را عنوان کرده ايم. باما باشيد :

 

1. در زندگي و معاشرت با ديگران، نرم‌افزار باشيم ، نه سخت‌افزار.

2. براي پسوند فايل زندگي اجتماعي و خانوادگي، از سه كاراكتر «ع»، «ش» و «ق»، استفاده كنيم.

3. هيچ‌گاه قفل سي‌دي قلب مردم را نشكنيم كه « تا تواني دلي به دست آور ، دل شكستن هنر نمي‌باشد ».

4. چنانچه در كاري شكست خورديم ، آن را « Shut Down» نكنيم بلكه آن را « Restart» كنيم.

5. براي مانيتور زندگي‌مان، بك‌گراند (Background) سبز يا آبي را در نظر بگيريم نه سياه يا دودي.

6. براي سيستم قلبمان از مانيتورهاي تخت و صاف (Flat) استفاده كنيم.

براي حل اختلافات زناشويي ، روي گزينه « گذشت و ايثار »، دابل كليك (Double click) كنيم.

7. براي فايل‌هاي اسرار زندگي‌مان، پسورد (password) بگذاريم و آن را مخفي (Hidden) كنيم.

8. همواره پيش از سخن گفتن ، سي پي يوي فكرمان را به كار بيندازيم.

9. بر صفحه مشكلات مردم، كليد F1 باشيم و آنان را كمك و راهنمايي (Help) كنيم.

10. اگر شخصيت ما  بزرگ و والاست، اين نوع شخصيت، نبايد به ما اجازه دهد كه با هر كسي چت (Chat) كنيم و هر كسي با ما چت كند.

11. اگر از كسي بدي و كم‌لطفي ديديم، آن را «Save» نكنيم بلكه آن را «Delete» نماييم و حتي آن را از ريسايكل‌بين (Recyclebin) قلب مان كاملاً محو كنيم.

12. به ديگران اجازه ندهيم در «سي دي رام» زندگي‌مان هر نوع «سي دي» را كه بخواهند ، قرار دهند.

13. خانه و دفتر كارمان، به روي مردم نيازمند، «Open» باشد.

14. براي حل اختلافات زناشويي ، روي گزينه « گذشت و ايثار »، دابل كليك (Double click) كنيم.

15. تا حرف كسي تمام نشده ، اسپيكر (Speaker) خود را روشن نكنيم.

 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

فرشته‌ی بیكار شنبه 13 مهر1387 8:12

شبی مردی خواب عجیبی دید. دید که رفته تو كارگاه فرشته‌ها.

هنگام ورود دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیکها از زمین می‌رسند باز می‌کنند و آنها را داخل جعبه می‌گذارند.

كبوتر

مرد از فرشته‌ها پرسید: شما چه کار می‌کنید؟

فرشته‌ی در حالی که نامه‌ای را باز می‌کرد گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خدا را تحویل می‌گیریم.

مرد کمی جلوتر رفت باز تعدادی از فرشتگان را دید که چیزهایی را داخل جعبه‌ها و پاكتها می‌گذارند و آنها را توسط پیکهایی به زمین می‌فرستند.

مرد پرسید: شما چه کار می‌کنید؟

فرشته‌ای با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است ما الطاف و رحمتهای خداوند را كه جواب نامه‌های بندگان است، برایشان به زمین می‌فرستیم.

مرد دوباره کمی جلوتر رفت اما آنجا دستگاه‌ها همه خاموش بودند و فرشته‌ها بیکار و دمغ نشسته بودند. با تعجب از فرشته‌ها پرسید شما چرا بیکارید؟

فرشته‌ای جواب داد: اینجا بخش دریافت تأییدیه است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده و جواب نامه‌هایشان را گرفته‌اند باید جواب بفرستند و دریافتش را تأیید كنند اما فقط عده‌ی بسیار کمی جواب می‌دهند.

مرد پرسید: مردم چگونه می‌توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند «خدایا شکر».

 

* * * * *

 

این روزها وقت این است كه شما آن فرشته‌ها را از بیكاری درآورید چون یك ماه بود كه رفته بودید مهمانی و حسابی خوردین و خوابیدین و حتی جیباتونم پر كردین. پس نامردیه یه تشكر كوچولو نكنین.

بالاخره اون فرشته‌های طفلی هم گناه دارن و نباید دلشون بشكنه!. تازه به كلاس شما هم نمیاد كه بخورین و مرسی نگین!

اما ...

اما مرسی اینجا با مرسی خونه‌ی خاله كمی فرق داره! اینجا میگن خوبه آدم دعای وداع با ماه رمضون امام سجاد علیه السلام رو  بخونه و بعد از عید فطر، یه چند روزی روزه بگیره و با این كار بگه كه خدایا توی مهمونی تو خیلی به من خوش گذشت و من میخوام كه بازم سر این سفره بنشینم.

امیدوارم پای شما هم به كارگاه فرشته‌ها باز بشه!


حسین عسگری

نوشته شده توسط محمد سمائی  | لینک ثابت |

نماز شب، نشان عشق و محبت پنجشنبه 11 مهر1387 11:59

نماز شب، نشان عشق و محبّت انسان به آفریدگار است و این علاقه، انسان را از خواب جدا می‌كند و به راز و نیاز نیمه شب با محبوب وامی‌دارد.

نماز شب

 

اهمیت شب و حركت الهی و سیر معنوی آن، بر هیچ عاشق دلخسته‌ای كه ندای معبود را به گوش جان شنیده است، پوشیده نیست. شب، رمز و راز عجیبی دارد، اگر چه تاریك و خاموش است، اما برای اهل دل سپیدی و نورانیت خاصی دارد، چه بسیار بركات الهی كه در شب نازل شده است؛ خداوند رحمان قرآن را در شب نازل كرد: إِنّا أَنْزَلْنَاه‌ُ فِی لَیلَة‌ِ الْقَدْر (سوره قدر،1) و رسول اعظمش را شبانگاه به معراج مشرف نمود: سُبْحَان‌َ الَّذِی أَسْری‌َ بِعَبْدِه‌ِ لَیلاً … .(سوره اسراء،1) و ضیافت و مهمانی حضرت موسی‌(علیه السلام) در محضر خداوند در شب به وقوع پیوست: وَ وَاعَدْنَا