تبليغاتX
نجوای ناگفته


حضرت علی علیه السلام

السلام علیک یابن امیرالمومنین و ابن سید الوصیین؛ سلام بر تو ای پسر سید و آقا و بزرگ اوصیاء 

در ادامه شرح زیارت عاشورا به شرح سید الاوصیاء رسیدیم، که چرا به حضرت علی (علیه السلام) سیدالوصیاء گوییم؟ چرا ایشان را سید و آقای همه اوصیاء می دانیم؟ و چرا وقتی امام حسین(علیه السلام) سلام می دهیم با این صفت پدر امام حسین(علیه السلام) را یاد می کنیم؟ 

در مقاله قبل به این نتیجه رسیدیم که وصى بلافصل پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) باید على (علیه‎السلام) باشد و دیگران قابلیت این مقام را نداشتند بلكه خلافت را غصب نمودند. حال باید ثابت كنیم كه بعد از قبولى و وصایت و خلافت آن حضرت، چرا سید اوصیاء و از هر وصى پیغمبرى برتر و بالاتر است.

با توجه به روایات وجود مبارك پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) افضل از همه انبیاء بلكه همه موجودات دنیا بوده، پس وصى و خلیفه ایشان یعنى حضرت على(علیه‎السلام)، نیز باید افضل و برتر از همه اوصیاء و موجودات عالم باشد، آیا آن پیغمبری كه بر هزار نفر مبعوث گردیده با آن پیغمبری كه بر پنجاه یا صدهزار یا بیشتر مبعوث گردیده با پیغمبری كه بر همه خلق خدا مبعوث شده است یكسان می‎باشند پس ‍ وزیر و خلیفه آنها هم بقدر آن پیغمبر درجه و مقام دارند.

انبیاء عظام از جهت دعوت یكسان‎اند ولى از جهت رتبه و مقام و معلومات متفاوتند چنانكه در آیه 254 بقره می‎فرماید:

تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض منهم من كلم الله و رفع بعضهم درجات؛ انبیاء را بر بعضى دیگر خصایص و فضائلى افزونى و فضیلت دادیم كه دیگران به مرتبه آنها نمی‎رسند گرچه در نبوت مساوى بودند كه با بعضى از آن انبیاء خدا سخن گفت و به بعضى از آنها ترفیع درجات داد.

رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) به على(علیه‎السلام) تكیه داده بود تا آن كه بر دو شانه على زد و فرمود یا على تو از حیث ایمان اول مؤمن هستى و از حیث اسلام اول مسلم هستى آنگاه فرمود یا على تو براى من به منزله هارون براى موسى هستى و دروغ گفته كسى كه گمان می‎كند مرا دوست دارد در حالی كه ترا دشمن می‎دارد.

"زمخشرى" در "تفسیر كشاف" گوید مراد از این بعض پیغمبر ما است كه به فضایل بسیار و خصایص بیشمار بر انبیاء فضیلت دارد كه مهمترین آنها مقام خاتمیت است، بنابراین چون پیغمبران از جهت درجه و مقام متفاوت شدند اوصیاء آنها هم عقلا باید متفاوت باشند چون مقام پیغمبر ما از همه بیشتر است وصى او هم باید مقامش بیش از سایر اوصیاء دیگر باشد، پس او را باید سید الاوصیاء نام نهاد.

به چند دلیل می‎توانیم بگوئیم كه على(علیه‎السلام) سید اوصیاء پیغمبرانست:

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد سمائی در سه شنبه 15 دی1388 و ساعت 9:0 |


آدابى كه موجب وسعت رزق و افزایش روزی مى‌شوند 

پول

 

دین اسلام آیین زندگی در این مزرعه آخرت است که برنامه‌ای جامع و کامل دارد تا هم این جهان به کام آدمی باشد و هم آن جهان.

آن جهان که بماند، اما این دنیا به مقتضای ساختار آن، دار تزاحم و شرور و ابتلائات است. در دست داشت نقشه‌ای برای رسید به گنج نیک بختی، در این مسیر بسیار ضروری است.

شاه‌راهای شریعت که اساس سعادت در گروه آن است، مانند اصول و فروع دین، در جای خود تبین شده است. اما اینجا قصد ما این است که جاده را چنان برای شما روشن کنیم که هیچ خاری به پای مبارکتان نرفته و لذت زندگی در هر دو سرا برایتان تام و تمام گردد.

نقشه‌ای که برایتان ترسیم خواهیم کرد، بیان مستحباتی برای شئون گونه بگونه‌ی زندگی است تا همه‌ی کارهایتان با حساب باشد. من مطمئنم کامل بودن دین اسلام را در همین "اطلس آداب" خواهید دید که از هیچ چیزی فروگذار نگشته است. ناگفته نماند که هیچکدام از آنچه در این سلسه بیان می‌شود واجب یا حرام نیست. بنابر این می‌توانید به آن گوش نکنید اما اگر رعایت کنید، آن شمایید که بهره‌مند خواهید شد.

 

اما برای امروز و سومین قسمت، موضوع شیرین وسعت رزق را انتخاب کرده‌ام. ولی لازم است که بدانید روزی تنها مال نیست بلکه هرچه به زندگی شما مربوط می‌شود روزی شما است. از همین نفسی که می‌کشید و همین چشم و گوش و زن و فرزند و علم و ثروت و همه و همه. پس حواستان جمع باشد هرکدام از این دستورات را بجا می‌آورید. نظرتان را بلند بگیرید و از خداوند وسعت تمام زندگیتان را بخواهید.

گروه دین و اندیشه - حسین عسگری

 

1. صدقه دادن

2. شستن دست پیش از غذا

3. شستن ظرف خوراك و غذا

4. خوش خلقى

5. خوش‌رفتارى با همسایه
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد سمائی در سه شنبه 15 دی1388 و ساعت 8:59 |


جهنم

 

فُضیل بن عیاض که یكى از رجال طریقت است شاگردى داشت كه از همه شاگردان داناتر بود. از قضا این شاگرد را مرضى درگرفت و ناخوش شد، و بیماریش تا آنجا پیش رفت که مرگش فرا رسید.

شاگرد دلبند، در حال احتضار بود كه فُضیل بر سر بالین او رسید. و بر سر او نشست و شروع به خواندن قرآن كرد .

فضیل داشت سوره یس را مى خواند، كه یك وقت محتضر چشم گشود و به زبان آمد و گفت: این سوره را مخوان اى استاد.

 فُضیل متحیرانه ساكت شد و به او گفت: فرزندم، بگو «لا اله الا اللّه». اما شاگرد فریاد برآورد که: نه! نمى گویم، من از آن بیزارم ! 

شاگرد در همین فریاد بود که جانش برآمد و از دنیا رفت و کافر مرد. فضیل از مشاهده این حال بسیار درهم و ناراحت شد و بی درنگ از خانه‌ی او بیرون زد و به منزل خویش رفت و مدتها بیرون نمی‌آمد و همچنان در فكر او بود. تا آنکه شبی او را در خواب دید كه  بسوى جهنم مى كشندش.

فُضیل از او پرسید: این چه حالتى بود که از تو سر زد؟ تو برترین شاگردان من بودى، چه شد كه خداوند معرفت را از تو گرفت و با چنین عاقبت بدى مُردى؟

گفت: سه چیز در من بود، که مرا اینطور بدبخت و بیچاره نمود.

اول: نمّامى و سخن چینى پشت سر برادران مؤ منم بود.

دوم: حسادت بود، من نمى توانستم ببینم كسى از من بالاتر است.

سوم: آنكه دچار بیماری و مرضی بودم كه به طبیبى رُجوع نمودم و او نسخه شراب برای من پیچید و گفت هر سال یكقدح شراب بخور و اگر نخورى این بیماری در تو باقى خواهد ماند. پس برحَسب امر آن طبیب، شراب خوردم.

این سه چیز كه در من بود موجب شد عاقبت من بد شود و به آن حال بمیرم.

 

شاگرد فُضیل که مُرد اما...

 

عزیزی که مهمان این قطعه‌ای، لحظه‌ای چشمانت را برهم بگذار و تصور کن که تو نیز در حال احتضار و جان کندنی!

فُضیل هم کنار تو نشسته و می‌گوید که بگو «لا اله الا الله» حالا ببین چه چیزی زبانت را بر حلقومت گره

جهنم شیطان آتش

زده است و تو را از شهادتین باز می‌دارد.

تو از همه بهتر خودت را می‌شناسی. پس سه مورد از چیزهایی که می‌ترسی گریبانت را بگیرد پیدا کن،

 کار چندان سختی نیست، چون تو از همه بهتر خودت را می‌شناسی!

حالا چشمانت را بگشا و بگو «بسم الله الرحمن الرحیم» و تصمیم بگیر که گردن خود را از آنها برهانی.

 

یا علی - حسین عسگری

  تبیان

+ نوشته شده توسط محمد سمائی در سه شنبه 15 دی1388 و ساعت 8:57 |


امام پیامبر شیطان

در روایات وارد شده كه : شیطان به مرگ طبیعى از دنیا نمى رود، بلكه او را مى كشند و در آخرالزمان كشته مى شود. حال چه كسى او را مى كشد، اختلاف است . بعضى از روایات مى گویند: امام زمان (عج ) وقتى ظهور كند آن ملعون را مى كشد. امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتى قائم ما قیام كند، مى آید در مسجد كوفه شیطان هم مى آید و به زانو در مقابل آن حضرت قرار مى گیرد و مى گوید: واى از این روز سختى كه در كمین من است . در این موقع امام زمان (عج ) موهاى جلوى پیشانى او را مى گیرد و آن ملعون را گردن مى زند.(1)

در بعضى از روایات وارد شده كه حضرت رسول كشنده شیطان است . امام صادق علیه السلام فرمود: (شیطان در زمان رجعت روى صخره بیت المقدس به دست حضرت رسول صلى الله علیه و آله كشته و ذبح مى شود).(2)

نیز عبدالكریم خثعمى مى گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم كه فرمود: (وقتى شیطان گفت : خدایا! مرا مهلت ده تا روز قیامت ، قبول نكرد و در جواب آن ملعون فرمود: تو را مهلت مى دهم تا وقت معلوم علیه السلام . و مراد از آن وقت ، هنگام رجعت امیرالمؤمنین علیه السلام به دنیا است ).

عبدالكریم گوید: از حضرت پرسیدند: آیا براى آن حضرت رجعتى است ؟ فرمود: بلى ، هیچ امامى نیست ، مگر آن كه در وقت رجعت آن امام ، مؤمن و كافر اهل زمانش با او برمى گردند. تا مؤمنان را بر كافران غالب و پیروز گردانند.

وقتى امیرالمؤمنین علیه السلام با اصحاب خود رجوع نماید، شیطان هم با لشكرش حاضر شوند و وعده گاه جنگ آنها در زمین (روحا) كه از زمین فرات و در نزدیكى كوفه است ، مى باشد.

پس این دو لشكر مى جنگند، به طورى كه تا آن زمان چنان كشتارى انجام نشده باشد. آن گاه امام صادق علیه السلام فرمود: گویا اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام را مى بینم كه به پشت برگشته اند و از شدت و سختى جنگ صد قدم به عقب رفته اند و گویا آنها را نگاه مى كنیم كه پاهاى بعضى از آنها در آب فرات رفته است .

در این هنگام ملائكه خشم الهى از پشت آب ها فرو مى آیند و جنگ به حضرت رسول صلى الله علیه و آله واگذار مى شود. آن حضرت در جلوى لشكر و حربه از نور در دست مبارك ایشان است ؛ چون شیطان نگاهش به آن حضرت بیفتد، پشت كرده و بگریزد. یاران او وقتى كه فرار او را مى بینند مى گویند: كجا مى روى و حال آن كه بر آنها غالبى ، در جواب گوید: من مى بینم آن چه را شما نمى بینید. من از خداوند عالمیان مى ترسم .(3)

در این هنگام ، حضرت رسول صلى الله علیه و آله به او حمله مى كند و ضربتى بین دو كتف او مى زند كه به همان ضربه نابود مى شود و لشكرش نیز هلاك خواهند شد. بعد از آن ، خداوند عالمیان پرستش مى شود؛ در حالى كه براى او هیچ شریكى در روى زمین باقى نمى ماند و عبادات همه خالصانه است . آن گاه امیرالمؤمنین علیه السلام در زمین چهل و چهار هزار سال پادشاهى مى كند. و عمرها طولانى مى گردد به طورى كه از هر انسانى هزار اولاد به وجود مى آید.(4)

_________________

1- نهج البلاغه خوئى ، ج 2، ص 65 و 64.

2- نهج البلاغه خوئى ، ج 2، ص 65 و 64.

3- انفال (8) آیه 48.

4- خزینة الجواهر صفحه 199 نقل از بحار جلد 13. و تفسیر برهان ، ج 2، ص 343.

منبع: شیطان در كمین گاه، نعمت الله صالحى حاجى آبادى


 تبیان: شکوری
+ نوشته شده توسط محمد سمائی در سه شنبه 15 دی1388 و ساعت 8:56 |


قرآن

یکی از رایج ترین انواع استخاره، استخاره با قرآن کریم است که روش های متعددی دارد:

روش اول: قرآن را برمی دارید و این دعا را می خوانید: "اَللّهُمَّ اِنّى تَفَأَّلْتُ بِكِتابِكَ، وَ تَوَكَّلْتُ عَلَیْكَ، فَاَرِنى مِنْ كِتابِكَ ما هُوَ مَكْتُومٌ مِنْ سِرِّكَ الْمَكْنُونِ فـى غَیْبِـكَ"؛ خدایا به كتاب تو تفأّل مى زنم (و استخاره مى كنم) و بر تو توكّل مى كنم، پس تو نیز از كتاب خود، آنچه در نهان غیب تو پنهان است، به من نشان بده. سپس قرآن را بگشا و از صفحه اوّل سمت راست، سطر اوّل مقصود خودت را از خدا بخواه.[1]

روش دوم: مرحوم «سیّد بن طاووس» در كتاب «فتح الأبواب» نقل كرده است كه براى استخاره، قرآن را برمى دارى و نخست این دعا را مى خوانى:

"اَللّهُمَّ إِنْ كانَ فِی قَضائِكَ وَقَدَرِكَ، أَنْ تَمُنَّ عَلى اُمَّةِ نَبِیِّكَ، بِظُهُورِ وَلیِّكَ وَابْنِ بِنْتِ نَبِیِّكَ، فَعَجِّلْ ذلِكَ وَ سَهِّلْهُ وَ یَسِّرْهُ وَ كَمِّلْهُ، و اَخْرِجْ لِی آیَةً، اَسْتَدِلُّ بِها عَلى أَمر فَأَئْتَمِرَ، أوْ نَهْـى فَأَنْتَهی فِی عافِیَـة"؛ خدایا اگر قضا و قَدَرت این است كه با ظهور ولیّت و فرزند پیامبرت بر امّت رسول خدا، منّت گذارى، پس در ظهورش تعجیل و راهش را سهل و آسان قرار ده و براى من آیه اى بیرون آور كه یا در آن امرى باشد كه انجامش دهم و یا نهى باشد كه تركش كنم به عافیت و تندرستى.

سپس حاجت و مشكل خود را عنوان مى كنى و آن گاه قرآن را مى گشایى، پس از آن هفت ورق مى زنى، در ورق هفتم، صفحه سمت چپ، هفت سطر را بشمار و در سطر هفتم مطلب خویش را از آن آیه، دریاب.[2]

استخاره با قرآن به شیوه هاى دیگر نیز نقل شده است كه براى رعایت اختصار از ذكر همه آنها صرف نظر مى شود.[3]

اما درباره فهم و دریافت مفهوم آیات باید گفت: این موضوع از چیزهایی نیست که برای همه قابل فهم و دریافت باشد، بلکه فهم قرآن از مباحث بسیار پیچیده ای است که ابزار خود را می طلبد، و آن آشنایی با قرآن، علوم قرآن، تفسیر و ... است که آن هم، در اختیار کسانی است که سال ها با قرآن مأنوس بوده و زبان قرآن را می فهمند. بنابراین، این مسئله دارای فرمول خاصی نیست که بشود آن را به راحتی آموخت و به آسانی اجرا نمود.

_______________

[1] بحارالانوار، ج 88، ص 241، ح 1.

[2] فتح الابواب، ص 278؛ بحارالانوار، ج 88، ص 242، ح 4.

[3] به كتاب مفاتح الغیب، علاّمه مجلسى مراجعه شود.


 تبیان: شکوری

+ نوشته شده توسط محمد سمائی در دوشنبه 14 دی1388 و ساعت 8:58 |


شفاعت

شفاعت از نظر منطق اسلام یك موضوع بى قید و شرط نیست، بلكه قیود و شرایطى دارد كه چهره اصلى شفاعت و فلسفه آن را روشن مى سازد: از نظر جرمى كه درباره آن شفاعت مى شود از یك سو.

شخص شفاعت شونده از سوى دیگر.

و شخص شفاعت كننده از سوى سوم.

مثلاً گناهانى همانند ظلم و ستم به طور كلى از دایره شفاعت بیرون شمرده شده و قرآن مى گوید: ظالمان «شفیع مطاعى» ندارند!(1)

و اگر ظلم را به معنى وسیع كلمه تفسیر كنیم، شفاعت، منحصر به مجرمانى خواهد بود كه از كار خود پشیمان، و در مسیر جبران و اصلاحند، و در این صورت، شفاعت پشتوانه اى خواهد بود براى توبه و ندامت از گناه.

از طرف دیگر طبق آیه 28 سوره «انبیاء» تنها كسانى مشمول بخشودگى از طریق شفاعت مى شوند كه به مقام «ارتضاء» رسیده اند و طبق آیه 87 سوره «مریم»، داراى «عهد الهى» هستند.

این دو عنوان همان گونه كه از مفهوم لغوى آنها، و از روایاتى كه در تفسیر این آیات وارد شده استفاده مى شود، به معنى ایمان به خدا، حساب، میزان، پاداش، كیفر و اعتراف به حسنات و سیئات «نیكى اعمال نیك و بدى اعمال بد» و گواهى به درستى تمام مقرراتى است كه از سوى خدا نازل شده، ایمانى كه در فكر و سپس در زندگى آدمى انعكاس یابد، و نشانه اش این است كه خود را از صفت ظالمان طغیانگر كه هیچ اصل مقدسى را به رسمیت نمى شناسند، بیرون آورد و به تجدید نظر در برنامه هاى خود وادارد.

در آیه 64 سوره «نساء» در مورد آمرزش گناهان در سایه شفاعت مى خوانیم:

«وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحیماً» در این آیه، توبه و استغفار مجرمان مقدمه اى براى شفاعت پیامبر(صلى الله علیه وآله) شمرده شده است.

و در آیات 97 و 98 سوره «یوسف»: «قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا كُنّا خاطِئینَ * قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ» نیز آثار ندامت و پشیمانى از گناه در تقاضاى برادران یوسف از پدر به خوبى خوانده مى شود.

در مورد شفاعت فرشتگان (در سوره مؤمن، آیه 7) مى خوانیم: استغفار و شفاعت آنها تنها براى افراد با ایمان، تابعان سبیل الهى و پیروان حق است: «وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَیْء رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبیلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحیم».و در مورد شفاعت كنندگان نیز این شرط را ذكر كرده كه باید گواه بر حق باشند: «إِلاّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ»(2)

و به این ترتیب، شفاعت شونده باید یك نوع ارتباط و پیوند با شفاعت كننده بر قرار سازد، پیوندى از طریق توجه به حق و گواهى قولى و فعلى به آن، كه این خود نیز عامل دیگرى براى سازندگى و بسیج نیروها در مسیر حق است.(3)

 _______________

1 ـ غافر، آیه 18.

2 ـ زخرف، آیه 86.

3- تفسیر نمونه، جلد 1، صفحه 275.


 تبیان: شکوری

+ نوشته شده توسط محمد سمائی در دوشنبه 14 دی1388 و ساعت 8:57 |
حمد، دعا


آنچه در این مطلب تقدیمان می گردد دو گوهر گرانبهااز احادیث ناب درباره الهام دعاو اثر آن در پایان یافتن بلا یا است.

1-عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع هـَلْ تـَعـْرِفـُونَ طـُولَ الْبـَلَاءِ مـِنْ قـِصـَرِهِ قـُلْنـَا لَا قَالَ إِذَا أُلْهِمَ أَحَدُكُمُ الدُّعَاءَ عِنْدَ الْبَلَاءِ فَاعْلَمُوا أَنَّ الْبَلَاءَ قَصِیرٌ

اصول كافى جلد 4 صفحه : 219 روایة : 1

 

ترجمه :

هشام بن سالم گوید: حضرت صادق (ع ) فرمود: آیا طولانى بودن بلا را از كوتاهى آن مى شناسید (و مى فهمید چه بلائى طولانى و چه بلائى كوتاه است )؟ عرض كردیم : نـه ، فـرمـود چون در هنگام بلاء به كسى (از شما) الهام شد كه دعا كند بدانید كه بلاء كوتاه است (و مدت آن سپرى شده ).

 

2- مـُحـَمَّدُ بـْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی وَلَّادٍ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى ع مَا مِنْ بَلَاءٍ یَنْزِلُ عَلَى عَبْدٍ مُؤْمِنٍ فَیُلْهِمُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الدُّعَاءَ إِلَّا كـَانَ كـَشـْفُ ذَلِكَ الْبَلَاءِ وَشِیكاً وَ مَا مِنْ بَلَاءٍ یَنْزِلُ عَلَى عَبْدٍ مُؤْمِنٍ فَیُمْسِكُ عَنِ الدُّعَاءِ إِلَّا كَانَ ذَلِكَ الْبَلَاءُ طَوِیلًا فَإِذَا نَزَلَ الْبَلَاءُ فَعَلَیْكُمْ بِالدُّعَاءِ وَ التَّضَرُّعِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّاصول كافى جلد 4 صفحه : 219 روایة : 2

 

ترجمه :

ابـوولاد گوید: حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام فرمود: هیچ بلائى بر بنده مؤ مـن نازل نشود كه خداى عزوجل بدو الهام دعا كند، جز اینكه بزودى آن بلا برطرف شود، و هـیـچ بـلائى بـر بـنده مؤ من نازل نگردد كه از دعا كردن خوددارى كند جز اینكه آن بلا طـولانـى اسـت ، پـس هـرگـاه بـلا نـازل شـد بـر شـمـا بـاد كـه بـدرگـاه خـداى عزوجل دعا و زارى كنید.

به امید صبح روشن آرامش .

الیس الصبح بقریب.

 

 تبیان:رضاسلطانی

+ نوشته شده توسط محمد سمائی در شنبه 12 دی1388 و ساعت 8:51 |


خداوند متعال در قرآن، شراب و قمار و بت پرستى را در آیه شریفه 90 سوره نساء در كنار هم قرار داده است. ما معتقدیم كه هیچ گاه چند چیز نامتجانس و غیر مربوط در آیات قرآن و روایات معصومین(علیهم السلام) كنار هم گذاشته نمى شود. بنابراین، این سه كار وجه مشتركى دارند، كه به اعتقاد ما «كم عقلى یا بى عقلى» است. آیا شخصى كه پول مى دهد و چیزى مى خورد كه عقل خود را از دست بدهد كار عاقلانه اى مى كند؟! قمار زدن هم نوعى دیوانگى است، كسانى بودند كه شبانه با ثروت كلانى به قمار خانه رفته، و صبح در حالى از قمارخانه خارج شدند كه تمام زندگیشان را باخته و فقیرترین افراد بودند. آیا این كار، دیوانگى نیست؟!

بت پرستی

بت پرستى

هم دیوانگى است
. اگر اشرف مخلوقات، كه باید خلیفه و جانشین خداوند در زمین باشد، با دست خود بتى بتراشد و در برابر آن سجده كند، و حتّى فرزند خود را در مقابل آن قربانى نماید، و در موقع فقر و نیاز و احتیاج، بت ساخته شده از خرما را بخورد، آیا چنین انسانى عاقل است؟! بنابراین شرابخواران، قماربازان و بت پرستان همگى در جنون و بى عقلى مشترك هستند، و لذا همان گونه كه شرب خمر و بت پرستى حرام است، قماربازى نیز حرام مى باشد. 

علّت تحریم قمار

اسلام مى گوید درآمد باید به واسطه یك كار مفید باشد. و كار مفید سه رقم است: 1ـ كارهاى تولیدى 2ـ كارهاى توزیعى 3ـ و كارهاى خدماتى; كشاورزى، دامدارى، تولیدات صنعتى و مانند آن كارهاى تولیدى هستند.

تجارى كه كالاهاى تولید شده را از تولیدكنندگان خریده و به دست فروشندگان جزء مى رسانند، تا آنها به دست مشتریان برسانند عهده دار قسم دوم كارهاى مفید هستند. زیرا همه مردم نمى توانند به كارخانه هاى تولیدى و دامداریها و مزارع كشاورزى مراجعه كرده و نیازهاى خود را تهیه كنند، و لذا تجّار و فروشندگان عهده دار این كار مى شوند.

اطبّا، پرستاران، رانندگان، مأموران نظافت و مانند آنها، كارهاى خدماتى انجام مى دهند. و كار هر سه گروه مفید و سودمند است.

اگر اشرف مخلوقات، كه باید خلیفه و جانشین خداوند در زمین باشد، با دست خود بتى بتراشد و در برابر آن سجده كند، و حتّى فرزند خود را در مقابل آن قربانى نماید، و در موقع فقر و نیاز و احتیاج، بت ساخته شده از خرما را بخورد

امّا كسى كه قمار مى زند و در قمار مبالغ هنگفتى را مى برد و طرف مقابل را به خاك سیاه مى نشاند، چه كار مفیدى انجام داده است؟! چنین شخصى نه تنها كار مفیدى نكرده، بلكه مرتكب كار شیطانى و زشت شده، و مشمول آیه شریفه 29 سوره نساء است. توجّه فرمایید:

«(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاض); اى كسانى كه ایمان آورده اید! اموال یكدیگر را در میان خود به باطل (و از طرق نامشروع) نخورید; مگر این كه تجارتى با رضایت طرفین شما انجام گیرد».

نتیجه این كه قمار كار مفیدى نیست، بلكه اكل مال بالباطل، و لذا حرام است. 

زیانهاى قمار

تاس و قمار

قماربازان حرفه اى در نهایت یا دیوانه گردیده، و یا مبتلا به بیماریهاى عصبى مى شوند. چون دائماً در حال هیجانند، و فشار آنها بالا و پایین مى رود. آنها چه ببرند و چه ببازند فشارشان تغییر مى كند و لذا مبتلا به انواع بیماریها مى شوند، و سرانجامِ برخى از آنان خودكشى است. كسى كه شب هنگام با ثروتى كلان وارد قمارخانه مى شود، و صبح هنگام بدون یك ریال پول خارج مى شود، چاره اى جز خودكشى نمى بیند.

بعضى از قماربازان نه تنها تمام اموال، بلكه ناموس خویش را در قمار مى بازند! در روایتى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم:

«كانَتْ قُرَیْشُ تُقامِرُ الرَّجُلَ فى اَهْلِه وَمالِهِ; در عصر جاهلیّت بعضى از مردم بر سر مال و نوامیس خود قمار مى زدند!».(1)

اسلام در چنان محیط فاسدى حكم تحریم قمار را صادر كرد. آیا این حكم دینى معجزه نیست؟ به آمارى در مورد ضررهاى مختلف قمار توجّه كنید:

90% از جیب برى ها، 50% جرائم مختلف، 10% مفاسد اخلاقى، 30% طلاقها، 40% نزاعهاى خونین، 5% خودكشى ها و انتحارها توسّط آلودگان به قمار صورت مى گیرد! و عجیب این كه دنیاى امروز قمار را به رسمیّت شناخته، و در فرانسه شهرى هست به نام شهر قماربازان، كه از همه جاى دنیا به آنجا رفته، قماربازى مى كنند. امّا اسلام تمام انواع قمار را تحریم كرده است; حتّى گردوبازى بچّه ها كه در آن برد و باخت گردو انجام مى شود.(2) چون بچّه هاى گردوباز، نه كار تولیدى انجام مى دهند و نه توزیعى و نه خدماتى.

در حالى كه پول حاصل از قمار وارد هر خانه اى شود بركت را از آن خانه برده، و آن خانه و اهلش را بدبخت مى كند

قمارهاى نامرئى

در عصر و زمان ما قمارهاى مرموزى پیدا شده كه در لباس تجارت و معامله و پورسانت و مانند آن صورت مى گیرد، و متأسّفانه تاكنون قربانیان زیادى داشته، و كلاه افراد فراوانى را برداشته اند.

بدین شكل كه براى خرید فلان كالا مثلاً 000/200تومان به حساب فلان شركت ریخته مى شود، سپس شخص خریدار به جستجوى مشترى مى پردازد، چنانچه دو مشترى به شركت معرّفى كند پورسانتى به او تعلّق مى گیرد. دو مشترى جدید هم هر كدام به دنبال دو مشترى دیگر مى روند تا از این ناحیه هم پورسانتى به خود آنها تعلّق گیرد و هم به معرّف اوّل، و چهار مشترى جدید هم هر كدام به دنبال دو مشترى دیگر رفته، و این كار به همین شكل ادامه پیدا مى كند. و پس از چند ماه وقتى كه سرگروه به حساب بانكى خود نگاه مى كند متوجّه مى شود كه مبلغ كلانى به عنوان پورسانت به حسابش ریخته اند، در حالى كه نه تولیدى وجود دارد نه تجارتى نه زراعتى نه دامدارى و نه هیچ كار مثبت دیگرى. بلكه شركت مذكور كلاه افرد بسیارى را برداشته، و عمده پول را به جیب خود زده و مبالغى را هم به سرگروه ها داده، و افراد ردیف آخر مالباختگان واقعى هستند.

اگر در ردیف آخر صد هزار نفر باشند كه هر كدام 000/200 تومان پرداخته باشند، مجموعاً 000/000/000/20 تومان پرداخته اند، در حالى كه یك ریال نصیبشان نشده است!

مراجع تقلید فتوا به تحریم این كار دادند، و مجلس شوراى اسلامى این كار را ممنوع كرد، و قوّه قضائیّه با آن برخورد نمود، و نیروى انتظامى تعدادى از فعّالان آنها را دستگیر و روانه زندان كرد،(1) ولى با توجّه به سود سرشار این قمار جهانى براى شركت اصلى و سرشاخه ها، هنوز هم برخى از آنها فعالیّت مى كنند، در حالى كه پول حاصل از قمار وارد هر خانه اى شود بركت را از آن خانه برده، و آن خانه و اهلش را بدبخت مى كند.

____________

1. بحارالانوار، ج 79، ص 234، ح 11 و 12.

2. میزان الحكمه، ج 8، ص 3485، باب 3419، ح 17103.

منبع: مکارم شیرازی، از تو می پرسند

الف.شکوری/ تبیان

تنظیم:س.آقازاده

+ نوشته شده توسط محمد سمائی در شنبه 12 دی1388 و ساعت 8:50 |


در اين روز مي خواهيم در كوثر حسيني شستشو كنيم ، تجديد حيات كنيم ، روح خودمان را شستشو بدهيم ، خودمان را زنده كنيم ، از نو مبادي و مباني اسلام را بياموزيم و روح اسلام را از نو به خودمان تزريق كنيم ، ما نمي خواهيم حس امر به معروف و نهي از منكر ، احساس شهادت ، احساس جهاد وفداكاري در راه حق ، درما فراموش شود ، نمي خواهيم روح فداكاري در راه حق در ما بميرد اين فلسفه عاشورا است . نه گناه كردن وبعد به نام حسين بن علي بخشيده شدن گناه كنيم بعد در مجلسي شركت كنيم وبگوئيم خوب ديگر گناهانمان بخشيده شد .

گناه وقتي بخشيده مي شود كه روح ما پيوندي با روح حسين بن علي (ع) بخورد .

استاد شهيد آيت ا... مرتضي مطهري كتاب حماسه حسيني ص 187 و 188

+ نوشته شده توسط محمد سمائی در سه شنبه 8 دی1388 و ساعت 8:25 |

تاریخچه سلام

هر قوم و ملتى اسلام و آداب و رسومى داشته‎اند كه هنگام ملاقات یكدیگر اجرا می‎نموده‎اند.

مثلا رسم ملت یهود این بود كه با انگشت اشاره می‎كردند. ملت نصارى دست بر دهان می‎گذاردند چنانكه در این زمان كلاه برمی‎دارند، گبران و عجم‎هاى سابق خم می‎شدند و تعظیم می‎كردند.

عرب قبل از اسلام كلمه حیاك الله را به كار می‎برد یعنى خدا ترا زنده بدارد. در لسان العرب می‎گوید: اعراب زمان جاهلیت به یكدیگر تحیت می‎دادند، كه "انعم صباحا" یعنى صبح بخیر و یا مى‎گفتند سلام علیكم و این سلام علامت مسالمت بود به این معنى كه ما با هم جنگ نداریم.

حرم امام حسین علیه السلام

سلام در قرآن

در قرآن خطاب به پیغمبر مى‎فرماید كه به مؤمنین سلام فرماید:

و اذا جائك الذین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیكم كتب ربكم على نفسه الرحمة؛ هرگاه آنان كه به آیات ما می‎گروند نزد تو آیند سلام بر شما باد پروردگارتان بر خویش رحمت نوشته است .

نیز به مؤمنین امر به سلام مى‎فرماید: یا ایها الذین امنوا لا تدخلوا بیوتا غیر بیوتكم حتى تستاء نسوا و تسلموا على اهلها ذلكم خیر لكم لعلكم تذكرون(نور/ 27)؛ اى كسانی كه ایمان آورده‎اید به خانه‎هایى غیر از خانه خود داخل نشوید تا آن كه رخصت یافته داخل شوید و بر اهل آن خانه سلام كنید (این اجازه همراه با درود) براى (حسن معاشرت شما) بهتر است تا شاید شما پند بگیرید.

اگر چه خود سلام مستحب است ولى جواب آن واجب است و باید بهتر جواب سلام بگویند، خداوند مى‎فرماید: و اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها اوردوها ان الله كان على كل شى حسیبا(نساء/ 85)؛ هر گاه كسى شما را تحیت گفت و ستایش كرد شما نیز تحیت و ستایشى مانند آن یا بهتر از آن پاسخ دهید كه خدا به حساب هر نیك و بدى كاملا خواهد رسید.

و اگر كسى در خانه نباشد امر فرموده كه بر خود سلام كنند:

فاذا ادخلتم بیوتا فسلموا على انفسكم تحیة من عندالله مباركة طیبة(نور /61)؛ و هر وقت داخل خانه‎اى شوید(اگر كسى در آن خانه نباشد) بر خودتان سلام كنید كه این تحیت بركتى نیكو از جانب خدا است .

خداوند سلام را تحیت خویش قرار داده و در مواردى از كلام خود ذكر كرده است: سلام على نوح فى العالمین، سلام على ابراهیم، سلام على موسى و هارون؛ خداوند بر همه پیغمبران سلام نموده است؛ و سلام على المرسلین .

ولى بر آل هیچ پیغمبرى سلام نكرده مگر پیغمبر خاتم، آنجا كه فرمود: سلام على آل یس .

چون این مسلم است كه یس یكى از اسماء وجود مبارك پیغمبر است كه در سوره یس می‎فرماید:

یس والقرآن الحكیم انك لمن المرسلین على صراط مستقیم .پس آل یاسین آل پیغمبر مى‎باشند.

چون خداوند بر پیغمبر سلام می‎كند وجود مبارك پیغمبر بر دیگران سبقت سلام می‎جوید پس لازمست كه مؤمنین نیز در سلام كردن بر یكدیگر سبقت جویند زیرا اولى‎ترین مردم به خدا و رسول كسى است كه ابتدا به سلام نماید.

جواب سلام واجب است و باید بهتر جواب داد

اگر چه خود سلام مستحب است ولى جواب آن واجب است و باید بهتر جواب سلام بگویند، خداوند مى‎فرماید: و اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها اوردوها ان الله كان على كل شى حسیبا(نساء/ 85)؛ هر گاه كسى شما را تحیت گفت و ستایش كرد شما نیز تحیت و ستایشى مانند آن یا بهتر از آن پاسخ دهید كه خدا به حساب هر نیك و بدى كاملا خواهد رسید.

در تفسیر صافى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت می‎كند كه مردى به آن حضرت گفت: سلام علیك حضرت فرمودند: و علیك السلام و رحمة الله .

دیگرى گفت: السلام علیك و رحمة الله .

حضرت فرمودند: علیك السلام و رحمة الله و بركاته .

دیگرى گفت: السلام علیك و رحمة الله و بركاته .

حضرت فرمودند: و علیك .

سلام و صلوات فرستادن بر حضرت ختمى مرتبت(صلى الله علیه و آله) مستحب است و فضیلت بسیار دارد كسى كه بر آن حضرت سلام و صلوات فرستد ملكى موكل جواب سلام او را می‎گوید و بعد به آن حضرت خبر می‎دهد كه فلان شخص به شما سلام نمود، پس ‍ آن حضرت می‎فرماید: و علیه السلام .

آن مرد گفت: جواب مرا ناقص دادى. كلام خدا كجا رفته كه: و اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها. حضرت فرمودند: تو چیز زائدى براى من باقى نگذاردى و من هم مثل سلام تو جواب دادم .

 

سلام بر پیغمبر و ائمه طاهرین(علیهم السلام) 

سلام و صلوات فرستادن بر حضرت ختمى مرتبت(صلى الله علیه و آله) مستحب است و فضیلت بسیار دارد كسى كه بر آن حضرت سلام و صلوات فرستد ملكى موكل جواب سلام او را می‎گوید و بعد به آن حضرت خبر می‎دهد كه فلان شخص به شما سلام نمود، پس ‍ آن حضرت می‎فرماید: و علیه السلام .

در تحفة الزائر مجلسى از امام سجاد(علیه‎السلام) روایت می‎كند كه پیغمبر خدا فرمودند كه هر كس بعد از مرگ من قبر مرا زیارت كند چنانست كه در حیات من به سوى من هجرت كرده باشد و اگر نتواند و از دور به من سلام كند به من می‎رسد.

نیز به سند معتبر روایت می‎كند از شخصى كه به خدمت حضرت زهرا(سلام الله علیها) رفت حضرت از او پرسید از براى چه آمده‎اى؟ گفت از براى طلب بركت و ثواب .

فرمود: پدرم(صلى الله علیه و آله) به من خبر داد كه هر كس سه روز بر او و بر من سلام كند حقتعالى بهشت را بر او واجب گرداند.

آن شخص عرض كرد این مطلب در حیات آن حضرت و شما می‎باشد. حضرت فرمود: چه در حیات و چه در ممات .

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر كس در هر كجا بر من سلام كند به من می‎رسد.

ابن ابى نصر خدمت امام رضا(علیه‎السلام) عرض كرد كه بعد از نماز چگونه سلام و صلوات بر حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) باید فرستاد؟ حضرت فرمود بگو:

السلام علیك یا رسول الله و رحمة الله و بركاته السلام علیك یا محمد بن عبدالله السلام علیك یا خیرة الله السلام علیك یا حبیب الله السلام علیك یا صفوة الله السلام علیك یا امین الله اشهد انك رسول الله و اشهد انك محمد بن عبدالله و اشهد انك قد نصحت لامتك و جاهدت فى سبیل ربك و عبدته حتى اتیك الیقین فجزاك الله یا رسول الله افضل ماجزى نبیا امته اللهم صل على محمد و آل محمد افضل ما صلیت على ابراهیم و آل ابراهیم انك حمید مجید .

در تحفة الزائر مجلسى از امام سجاد(علیه‎السلام) روایت می‎كند كه پیغمبر خدا فرمودند كه هر كس بعد از مرگ من قبر مرا زیارت كند چنانست كه در حیات من به سوى من هجرت كرده باشد و اگر نتواند و از دور به من سلام كند به من می‎رسد.

و در روایت معتبر دیگر از حضرت صادق(علیه‎السلام) منقولست كه هر كس بخواهد قبر حضرت رسول و قبر امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین و قبرهاى حجت هاى خدا(صلوات الله علیهم اجمعین) را زیارت كند و در شهر خود باشد، روز جمعه غسل كند و جامه پاكیزه بپوشد و به صحرا رود، پس چهار ركعت نماز بخواند با هر سوره‎اى كه می‎تواند سپس به سمت قبله بایستد و بگوید:

السلام علیك ایها النبى و رحمة الله و بركاته السلام علیك ایها النبى المرسل و الوصى المرتضى والسیدة الزهرا و السبطان المجتبان و الاولاد و الاعلام و الامناء المنتجبون جئت انقطاعا الیكم و الى ابائكم و ولدكم الخلف على بركة الخلق فقلبى و نصرتى لكم معدة حتى یحكم الله لدینه فمعكم معكم لامع عدوكم انى لمن القائلین بفضلكم مقر برجعتكم لا انكر لله قدرة و لا ازعم الا ما شاء الله سبحان الله ذى الملك و الملكوت یسبح الله باسمائه جمیع خلقه و السلام على ازواجكم و اجسادكم و السلام علیكم و رحمة الله و بركاته .

در روایت دیگر است كه این زیارت را بر بام خانه خود انجام بده. مرحوم مجلسى می‎فرماید: خواندن این گونه زیارات در صحرا یا بام خانه البته بهتر است اما اگر میسر نشود، در هر محلى كه باشد و زیارت كند عیبى ندارد.

 

معنى سلام

سلام در لغت به معناى متعددى آمده كه اصل در آنها به معنى سلامتى و یكى از اسماء الهى است چرا که حق تعالى خلق را از بلایا و آفات و شرور و نقایص حفظ می‎كند پس منظور از سلام، سلامتى و آسایش است و لفظ على در علیك مفید شمول و احاطه می‎باشد.

بنابراین كسى كه از دور یا نزدیك به امام سلام می‎كند باید متوجه باشد كه هیچ آزار و صدمه‎اى از ناحیه او به امام نرسد، نه در هنگام سلام و نه بعد از آن .

بنابراین كسى كه از دور یا نزدیك به امام سلام می‎كند باید متوجه باشد كه هیچ آزار و صدمه‎اى از ناحیه او به امام نرسد، نه در هنگام سلام و نه بعد از آن .

و چون معلومست كه حضرات ائمه(علیهم‎السلام) غرضشان جز هدایت مردم و بندگى خدا و ترك نافرمانى او چیز دیگرى نیست البته از معصیت كردن مردم و این‎ كه از اوامر و نواهى الهى تخلف كنند ناراحت و متاذى خواهند شد.

 

آگاهى پیغمبر و امام از اعمال ما

على بن ابراهیم از امام صادق(علیه‎السلام) روایت می‎كند كه حضرت فرمود: اعمال بندگان در هر صبح به رسول خدا عرض می‎شود، چه اعمال نیک و چه اعمال بد . پس حذر كنید و شرم نمائید كه عمل قبیح شما خدمت پیغمبر عرضه شود.

در تفسیر قول خداى تعالى: و قل اعملوا فسیرى الله عملكم و رسوله و المؤمنون(توبه/ 105) آمده که

امام صادق(علیه‎السلام) فرمود كه مراد از "مؤمنان"، ما هستیم.

بنابراین فرمایش، تمام اعمال نیك و بد ما را خدا و رسول و ائمه طاهرین(علیهم السلام) مى‎بینند و از خوب آن خوشحال و از بد آن ناراحت مى‎شوند. دلیل بر این مطلب روایتى است كه علامه مجلسى از امام صادق(علیه‎السلام) نقل می‎كند كه آن حضرت به اصحاب خود فرمودند كه چرا رسول خدا را از خود آزرده می‎كنید، یكى از ایشان گفت فدایت شوم چگونه آن حضرت را آزرده مى‎كنیم؟

فرمود: مگر نمی‎دانید كه اعمال شما خدمت آن حضرت عرضه می‎شود و چون گناه و معصیتى در نامه عمل شما ملاحظه فرماید آزرده می‎گردد، پس ‍ آن حضرت را با معصیت آزرده نكنید، بلكه با اعمال صالح خود آنجناب را خوشحال نمائید.


برگرفته از کتاب شرح زیارت عاشورا، تالیف حضرت آیة الله حاج سیداحمد میرخانی.(با دخل و تصرف)

 تبیان، هدهدی .

+ نوشته شده توسط محمد سمائی در چهارشنبه 2 دی1388 و ساعت 8:33 |

دو راه برای قرب به خدای متعال وجود دارد، یك راه كه راه مرسوم می‌باشد، این است كه انسان به اندازه همتی كه دارد نتیجه می‌گیرد، در این بین اگر كفران كرد‌‌، از هدایت‌هایی كه شامل حالش شده، محروم می‌شود؛ لذا بعد از وارد شدن به میدان مجاهده باطنی، میزان شكر و كفر انسان، در امر هدایتش تأثیر دارد، ولی بعد از همه این زحمات، یكی از مهم‌ترین چیزهایی كه در موفقیت انسان تأثیرگذار است، ابتلائات الهی است كه، متناسب با موقعیت عبد، برای رشد معنوی او فراهم می‌گردد؛ یعنی برای رشد انسان همه ریاضت‌ها مفیدند، ولی هیچ‌كدام به اندازه ابتلائات الهی، مؤثر نیستند. به عبارت دیگر ابتلائات الهی بهترین نردبان سیر و سلوك است.

محرم

 

انسان گاهی اوقات در محاسبه‌های خلوت خویش فكر می‌كند همه استانداردها را داراست؛ مثلاً عجب ندارد، تعلق به دنیا در او نیست و ... یا اگر می‌فهمد، نمی‌تواند درمان بلای الهی هم عیوب را نشان داده، هم آنها را رفع می‌كند. خدا رحمت كند استاد ما را می‌فرمودند: «دوستی داشتیم، قبول می‌كرد محبت دنیا دارد و این چیز بدی است، اما می‌گفت: نمی‌توانم از دنیا دست بكشم! اما بعد از مرگ جوانش، همه علاقه‌هایش از بین رفت لذا می‌گفت: از دنیا سیر شدم.»

امام سجّاد(علیه‎السلام) می‌فرمایند: «خدایا، نمی‌دانم باید تو را در مقابل سلامتی بیشتر شكر كنم یا در مقابل بیماری.» چون مؤمن در سلامتی توفیق عبادت دارد و از آن بهره‌مند می‌شود، ولی در بیماری خداوند عبادت‌هایی برایش می‌نویسد كه اصلاً فكرش را نكرده بود.

نكته دیگر این كه خدای متعال با این بلاها نه تنها خطاها را تدارك می‌كند بلكه؛ آنها را تبدیل به حسنات می‌كند.

بلاها گاهی كفاره‌اند، كه معمولاً در افراد معمولی اینطور است. در روایات دارد كه، پای یكی از اصحاب، در هنگام ورود پیامبر(صلی الله علیه و آله)، به چارچوب در برخورد و به زمین افتاد، حضرت آیه «ما أصابكم من مصیبةٍ فبما كسبت أیدیكم» را تلاوت كردند، طرف سؤال كرد: مگر چكار كرده‌ بودم؟! حضرت فرمودند: چرا بسم‌الله نگفتی و با حالت غفلت از خدا وارد شدی؟

دو راه برای قرب به خدای متعال وجود دارد، یك راه كه راه مرسوم می‌باشد، این است كه انسان به اندازه همتی كه دارد نتیجه می‌گیرد، در این بین اگر كفران كرد‌‌، از هدایت‌هایی كه شامل حالش شده، محروم می‌شود.

در خواصّ اولیای خدا، بلاها فقط ترفیع درجه است، مثل بلایی كه برای سیّدالشّهدا (علیه‎السلام) پیش آمد. البته این بلاها برای مؤمن رحمت و ابزار سیر و سلوك است، ولی برای كافر تماماً عقوبت است.

ظرفیت بلاها نیز متفاوت است، بعضی فقط صاحب بلا را نجات می‌دهد و بعضی، برای صاحب بلا ضیافت است و عامل نجات برای دیگران، بعضی نیز ظرفیت تهذیب تاریخی دارند. در كتاب شریف كافی نقل شده: «گاهی صبر مؤمن عامل نجات یك قوم می‌شود، مثل تحمّل یوسف(علیه‎السلام) در مقابل آن بلای بزرگ كه، نتیجه آن، نجات یك قوم از گرسنگی و مرگ و بت‌پرستی شد.»(3)

زمانی كه حضرت در چاه بود جبرئیل آمد و گفت: اینجا چه می‌كنی؟! فرمود: برادرانم مرا انداخته‌اند. جبرئیل گفت: می‌خواهی نجاتت دهم؟ یوسف فرمود: تا خدا چه بخواهد. بعد هم می‌توانست به مردم بگوید: من برده نیستم، پیغمبر زاده‌ام، مضاف بر این كه، جای یعقوب را می‌دانست و می‌توانست برود، ولی تحمل كرد.

همین‌طور صبر مبلغان دین در بلاها، در ترك معصیت و در انجام طاعات، هم عامل رشد خودشان و هم عامل نجات یك ملت است، یعنی انسان با صبر، مجرای عنایت حضرت حق می‌شود.

مهم‌ترین وسیله سلوك، بلای اولیای خدا، مخصوصاً اعظم بلاها و ابتلائات؛ یعنی ماجرای سیّدالشّهدا(علیه‎السلام) است، كه در حقیقت ابتلای رسول‌الله(صلی الله علیه و آله) می‌باشد. این ابتلا، اعظم وسایل سلوك به سمت خدای متعال و محور تهذیب همه جوامع و همه تاریخ است، حتی انبیای اولوالعزم از این ابتلا بهره‌مند شده، رشد كردند. سیر و سلوك با بلای اولیای الهی سریع‌الوصول‌تر و دارای منازل، مراحل و شرایط دیگری است.

محرم

در روایتی ذیل آیه «و فدیناه بذبحٍ عظیمٍ»(4) آمده است؛ ابراهیم(علیه‎السلام) پس از آنكه فرزند خود اسماعیل را برای قربانی برد و آن امتحان عظیم الهی را با موفقیت از سر گذرانید، و خدای متعال فرمود: «قد صدّقت الرؤیا»(5) عرضه داشت: من دوست داشتم فرزندم را در راه تو قربانی كنم تا به ثواب اعظم مصائب برسم، گویا سؤال حضرت این است كه، كجای كار را كم گذاشته‌ام كه این توفیق از من سلب شد؟

 

 

دومین و مهم‌ترین چیزی كه در موفقیت انسان تأثیرگذار است، ابتلائات الهی است كه، متناسب با موقعیت عبد، برای رشد معنوی او فراهم می‌گردد؛ یعنی برای رشد انسان همه ریاضت‌ها مفیدند، ولی هیچ‌كدام به اندازه ابتلائات الهی، مؤثر نیستند. به عبارت دیگر ابتلائات الهی بهترین نردبان سیر و سلوك است.

خدای متعال فرمود: ابراهیم! خودت را بیشتر دوست داری یا پیامبر آخرالزمان را؟ حضرت فرمود: پیامبر آخرالزمان را. فرمود: فرزند پیامبر آخرالزمان را، یعنی سیّدالشّهدا(علیه‎السلام). بعد خدای متعال روضه سیّدالشّهدا(علیه‎السلام) را اینطور خواند كه، ابراهیم كدامیك از این دو سنگین‌تر است اینكه، به امر ما فرزندت را در منا قربانی كنی یا اینكه، فرزند پیامبر آخرالزمان را، انسان‌هایی كه مدّعی هستند امت آن پیامبرند، بین دو نهر آب مثل گوسفند سر ببرند؟!!(6) گویا می‌فرمایند: شما ظرف اعظم مصائب نبوده، تحمل آن را ندارید، اعظم مصائب از آن اعظم انسان‌ها، یعنی رسول خاتم(صلی الله علیه و آله) است، آن هم نه قربانی كردن اسماعیل به صورت محترمانه، بلكه اعظم مصائب، مصیبت سیّدالشّهدا (علیه‎السلام) است، به دست امتی كه هر چه دارند، به بركت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) است، آن هم تحت عنوان تبعیت از او و فرمان خدا، فرزندش را محكوم به ارتداد كرده، مثل یك گوسفند با افتخار سر از بدنش جدا می‌كنند. بعد گویا می‌فرمایند: ابراهیم، اگر می‌خواهی به ثواب اعظم مصائب دست یابی، باید مصیبت سیّدالشّهدا(علیه‎السلام) را درك كنی.

با توجه به این دو محبتی كه ابراهیم(علیه‎السلام) نسبت به رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) و سیّدالشّهدا(علیه‎السلام) داشتند، زمینه درك مصیبت سیدالشّهدا(علیه‎السلام) فراهم شد، به خصوص كه آدم مبتلا، زودتر و بهتر ابتلا و مصیبت دیگران را می‌فهمد، لذا شاید امتحان قربانی كردن اسماعیل، مقدمه درك مصیبت سیّدالشّهدا(علیه‎السلام) بود.

 

"سید محمدمهدی میرباقری"

 تبیان، هدهدی

+ نوشته شده توسط محمد سمائی در شنبه 28 آذر1388 و ساعت 8:29 |


شرایط لازم براى اینكه انسان مشمولشفاعت بشود چیست؟

شفاعت

 

جواب سوال خود را از جناب استاد، حضرت آیت الله، دکتر مطهری می‌جوییم:

 

با توجه به اینكه شفاعت همان مغفرت الهى است كه وقتى به خداوند كه منبع و صاحب خیرها و رحمتهاست نسبت داده مى شود با نام «مغفرت» خوانده مى‌شود و هنگامى كه به وسائط رحمت [که در صدر این واسطه‌ها پیامبر و اهلبیت علیهم السلام هستند] منسوب مى‌گردد نام «شفاعت» به خود مى گیرد، واضح است كه هر شرطى براى شمول مغفرت هست، براى شمول شفاعت نیز هست.

از نظر عقلى شرط مغفرت چیزى جز قابلیت داشتن شخص براى آن نیست. اگر كسى از رحمت خدا محروم گردد صرفا به موجب قابل نبودن خود اوست نه آنكه - معاذ الله - در رحمت خدا محدودیت و ضیقى باشد.

رحمت خدا همچون اعتبار بانكى یك بازرگان نیست كه محدود باشد. اعتبار رحمت الهى نامحدود است، ولى قابلیتها متفاوتند، ممكن است كسى بكلى فاقد قابلیت باشد و نتواند از رحمت خدا بهره‌اى بگیرد.

از نظر متون دینى این اندازه مسلم است كه كفر به خدا و شرك ، مانع مغفرت است. قرآن كریم مى فرماید:

ان الله لا یغفر ان یشرك به و یغفر ما دون ذلك لمن یشاء. 1

خدا شرك را نمى آمرزد، و آنچه پایین تر از شرك است براى هر كس كه بخواهد مى بخشد.

اگر ایمان از دست برود رابطه انسان با مغفرت یكباره بریده مى‌شود و دیگر بهره بردارى از این لطف عظیم امكان نخواهد داشت . 2


1- سوره نساء / 116.

2- مجموعه آثار، ج 1، ص 259

 حسین عسگری

+ نوشته شده توسط محمد سمائی در شنبه 28 آذر1388 و ساعت 8:27 |


آنچه سبب شد حادثه عظيم عاشورا، زنده و پويا بماند علت موجده‌ي اين حادثه بوده است. کاروان کوچکي که ترکيب نفرات آن اگر چه صرفاً نظامي نبوده بلکه چنان رعب و وحشتي در دل حکومتگران وقت ايجاد کرده که منجر به يک رويارويي سخت نظامي شده بود بيداري امت اسلامي، احياء سنت‌هاي اجتماعي و ديني رسول خدا و خيزش عدالت‌خواهي امت اسلامي دغدغه خاطر حاکم وقت بوده است و همه اينها زماني ميسور بود که امانت اداره امور به دست کسي سپرده شود که نيت وي چنين بود:

و اني لم‌اخرج اشرا، و لابطراً، و لامفسداً، و لا ظالماً، و إنما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي. اريد أن آمر بالمعروف و انهي عن المنکر، و اسير بسيره جدي و أبي علي بن ابي طالب عليه السلام. مقتل الحسين، خوارزمي، ج 1، ص 188.

من از شهر و ديار خويش براي راحت‌طلبي، [صرفاً] به دست گرفتن حکومت و خوشگذراني خارج نشده‌ام و انگيزه‌ام از قيام ستمکاري و تبهکاري نيست، بلکه مي‌خواهم امت جدم (امور مسلمين) را اصلاح نمايم و آنها را به راه راست هدايت و از انحراف جلوگيري کنم و به راه و روش جدم و پدرم قدم بردارم.

حال چه عواملي سبب شده بود تا اين مهم بر وفق مراد امام حسين(ع) حاصل نيايد در جاي خود قابل بحث و بررسي مي‌باشد و مجال ديگري مي‌طلبد.

در اين مقال سعي و اهتمام بر اين است تا به ترسيم روزشمار وقايعي که منجر به حادثه عاشورا گشت، بپردازيم. گر چه پيگيري سرنخ اين حوادث، زنجيروار به هم متصل بوده و همه اينها ختم به حوادث پس از رحلت پيامبر اعظم(ص) مي‌شود.

منبع: سازمان تبليغات اسلامي

+ نوشته شده توسط محمد سمائی در دوشنبه 16 آذر1388 و ساعت 8:43 |


غدیر

 

شخصی به نام حارث بن نعمان فهری که با امام علی علیه السلام دشمنی می‌ورزید، سوار بر شتر به پیش آمد و گفت «ای محمد، ما را به خدا خواندی، پذیرفتیم؛ نبوت خود را مطرح کردی، لااله الّا اللّه و محمد رسول اللّه گفتیم؛ ما را به اسلام دعوت کردی، پذیرفتیم؛ گفتی نماز درپنج وقت بخوانید، خواندیم؛ به زکات و روزه و حج و جهاد سفارش کردی، اطاعت کردیم، حال پسرعموی خود را امیر ساختی، نمی‌دانیم این حکم از طرف خداست یا با اراده شخصی تو پیدا شده است؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: به خدایی که جز او خدایی نیست این حکم از طرف اوست و من وظیفه ای جز ابلاغ آن نداشتم. حارث بن نعمان پس از شنیدن این جواب، خشمناک شده، سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا، اگر آنچه محمد درباره علی می‌گوید، از طرف تو و به امر توست، سنگی از آسمان بر من فرود آید و مرا عذاب کند. هنوز سخنان او به پایان نرسیده بود که از آسمان، سنگی بر او فرود آمد و او را به هلاکت رساند و بدین سان سزای جسارت خود را به مقام ولایت دریافت کرد.

 

 تبیان: حسین عسگری

+ نوشته شده توسط محمد سمائی در دوشنبه 16 آذر1388 و ساعت 8:29 |

وضعیت فعلی غدیر

غدیر

 

آثاری که می‌تواند یادآورِ حادثه سترگ غدیرخم باشد و تاکنون پابرجاست، وادی و برکه‌ای است نزدیک شهر رابغ، و نیز مسجد و برجی شش ضلعی در داخل شهر. از مکه تا غدیر خم، 187 کیلومتر است. در جاده قدیم مکه به مدینه، هفده کیلومتر بعد از دوراهی جحفه، به مسجد غدیر می‌رسیم.

مسجد غدیر اکنون در شهر رابغ قرار دارد. در خیابان اصلی و در انتهای شهر، وقتی از مکه به مدینه می‌رویم، در سمت راست تقاطع خیابان فرعی، مسجدی است با بنایی حدود ششصد متر که با سیمان و بتون ساخته شده است.

درِ مسجد در غیر اوقات نماز بسته است و اهالی محل آن را به نام غدیر نمی‌شناسند. در فاصله حدود ده متری این مسجد، برج سنگی شش ضلعی به ارتفاع چهار متر، و با مساحت حدود ده متر مربع با پنجره‌هایی کوچک وجود دارد.

به گفته آگاهان، این برج در محل توقف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هنگام معرفی حضرت علی علیه السلام به عنوان جانشین خود ساخته شده است. سقف این برج فرو ریخته، ولی دیوارهای سنگی آن هنوز سالم است.

 

تبیان: حسین عسگری

+ نوشته شده توسط محمد سمائی در دوشنبه 16 آذر1388 و ساعت 8:28 |
روز عيد سعيد غدير يكى از اين ايام سرور آل محمداست كه به عنوان «عيدالاكبر» ناميده شده، پس شايسته است كه به پاس قدردانى از اين نعمت عظيم الهى و عرض ادب به ساحت مقدس اميرالمؤمنين على(ع) عيد سعيد غدير را در خانواده و اجتماع باشكوه فراوان برگزار نماييم .

 روز عيد سعيد غدير يكى از اين ايام سرور آل محمد، عليهم‏السلام، است كه به عنوان »عيدالاكبر« ناميده شده، چرا كه روز اكمال دين و اتمام نعمتهاى پروردگار، به خاطر واقعه غدير و انتصاب شايسته و بحق حضرت على، عليه‏السلام، به امر الهى به جانشينى رسول معظم، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، است. 

پس شايسته است كه به پاس قدردانى از اين نعمت عظيم الهى و عرض ادب به ساحت مقدس اميرالمؤمنين على، عليه‏السلام، عيد سعيد غدير را در خانواده و اجتماع باشكوه فراوان برگزار نماييم و از بركات معنوى اين روز عزيز بهره‏مند شويم. 

آنچه در اين مختصر تقديم مى‏گردد آدابى است كه بزرگان دين به منظور گرامى داشت اين روز عزيز تعليم فرموده‏اند:

1. روزه
روزه عيد غدير از مستحباتى است كه مكرر به آن سفارش شده است. اميرالمؤمنين، عليه‏السلام، در خطبه‏اى كه در روز عيد غدير ايراد كردند فرمودند:
و صوم هذا اليوم ممّا ندب اللّه إليه.
روزه عيد غدير از مستحباتى است كه خداوند بدان فراخوانده است.
حضرت امام صادق، عليه‏السلام، فرمودند:
يجب عليكم صيامه شكراً للّه و حمداً للّه.
بر شما لازم است كه كه در روز عيد غدير براى سپاسگزارى از خداوند و ستودن او، روزه بگيريد.
شخصى از امام صادق، عليه‏السلام، پرسيد: چه كارى شايسته روز غدير است و چه عملى در آن، استحباب دارد؟
حضرت پاسخ دادند: روزه و...
امام صادق، عليه‏السلام، درباره پاداش روزه عيد غدير فرموده‏اند:
روزه داشتن در روز عيد غدير پاداشى معادل روزه گرفتن در همه عمر دنيا را دارد.
يا فرموده‏اند:
صوم يوم غدير خم كفّارة ستّين سنة.
روزه داشتن روز عيد غدير خم، كفاره گناه شصت سال است.

2. افطارى دادن
از اعمالى كه به انجام آن در روز عيد غدير سفارش شده است؛ افطارى دادن به روزه داران است. حضرت على، عليه‏السلام، فرمودند:
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد سمائی در شنبه 14 آذر1388 و ساعت 9:0 |


امروز پنجشنبه 1388/9/12



پانزدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .

کاروانیان پس از خروج از مکه به منطقه "سیرف" رسیدند و از آنجا تا " مرالظهران " آمدند. هنوز تا " غدیر خم" چند منزل دیگر باقی است.

انتخاب منطقه "غدیر" از چند جهت قابل توجه است:

اول این که در راه بازگشت از مکه، این محل کمی قبل از محل افتراق کاروان ها و تقاطع مسیرها است.

دوم این که در آینده که کاروان های حج در راه رفت و برگشت از این مسیر عبور می کنند، با رسیدن به وادی غدیر و نماز در مسجد پیامبر، تجدید خاطره و بیعتی با این زیربنای اعتقادی خود نمایند و یاد آن در دل ها احیاء گردد.

سوم این که"غدیر" محلی بسیار مناسب برای برنامه سه روزه پیامبر و ایراد خطبه برای آن جمعیت انبوه به منطقه "غدیر خم"، بیابانی باز و وسیع درمسیر سیلاب وادی" حجفه" بود. این سیلاب از مشرق به مغرب جاری می شد و پس از عبور ازغدیر به حجفه می رسید و سپس تا دریای سرخ ادامه پیدا می کرد و سیل های سالیانه را به دریا می ریخت.

در این مسیرآبگیرهای طبیعی به وجود آمده بود که پس از عبور سیل، آب های باقی مانده در آنها جمع می شد و به عنوان ذخایرآبی شناخته می شدند و به آنها اصطلاحاً "غدیر" می گفتند. در مناطق مختلف، غدیرهای زیادی در مسیرسیل ها وجود داشت که با نامگذاری از یکدیگر شناخته می شدند. این غدیرهم برای شناخته شدن ازغدیرهای دیگر، به نام "غدیر خم" نامگذاری شده بود. کنار این آبگیر پنج درخت سرسبز و کهنسال از نوعی درخت  شبیه درخت چنار، که درخت خاص صحراها است وجود داشت . این پنج درخت، سایبانی مناسب برای مسافران خسته بودند.

در نهایت این بیابان وسیع، به عنوان بهترین مکان برای مراسم سه روزه غدیر انتخاب گردید و جایگاه سخنرانی، زیر همان درختان در نظر گرفته شد که هم مشرف به بیابان و محل تجمع مخاطبین و هم سایبان مناسبی برای ایراد خطابه بود.

فردا جمعه 1388/9/13

 2روز تا عید غدیر خم

شانزدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .

قافله عظیم غدیر همچنان در حرکت است . قافله  از"مرالظهران"  گذشته و به آبادی بعدی یعنی "عسفان" رسیده و تا مکان غدیر و روز موعود  راهی باقی نیست، روزی که خداوند مقدر داشته تا رسولش، ولایت امیرالمومنین علیه السلام را بر مردم ابلاغ کند و با مسلمانان اتمام حجت کرده، او را پس از خود مولای آنان قرار دهد، چرا که چند روزی بیشتر از عمر مبارکش نمانده و این در حالی است که خداوند هیچگاه زمینش را بدون حجت باقی نمی گذارد و ائمه علیهم السلام هستند که بعد از پیامبراکرم هادی مردم می شوند .

مسلمانان به یاد دارند آن زمان را که آیه " انما انت منذرٌ لکل قوم هاد. " ( رعد/7) نازل شد و خداوند به رسول گرامی فرمود : فقط تو بیم دهنده و برای هر گروه هدایتگر هستی .

پس حضرت محمد صلی الله علیه و آله دست مبارک را بر سینه خود نهاد و فرمود:" انا المنذر" و آنگاه دست بر سینه علی علیه السلام گذارد و فرمود:" انت الهادی و بک یهتدی المهتدون."

"من بیم دهنده هستم، و تو هدایت کننده هستی که به وسیله تو انسان ها هدایت می شوند." ( ینابیع المودة، آخر باب 26)

+ نوشته شده توسط محمد سمائی در پنجشنبه 12 آذر1388 و ساعت 8:38 |


به ما دستور دادند كه روزغدیر را با روزه گرفتن گرامی بدارید، با نماز مخصوص، حاجت ها را از ذات أقدس له مسألت كنید، و عیدی تان را در این روز دریافت كنید؛ تا از اولیای الهی به شمار آئید. برای اینكه عظمت این روز تا حدودی روشن شود، بهترین راه برای معرفی حادثه جهانی این روز، همان « قرآن » و « عترت » است. چه حادثه ای در هیجدهم ذی حجّه در سرزمین غدیر رخ داد كه این روز را برای ابد عید كرد!

متن مجری عید غدیر

تجلّی « رسالت » پیامبر اكرم (ص) در آیه ولایت

در سوره مباركه مائده چنین پیامی را به رسول اكرم (ص) می دهد كه: یا أیّها الرّسول بلّغ ما انز ل أل یكمن ربّك و نلم تفعل فما بلّغت ر سالته و الله یعص مكمن النّاس (1). یعنی تو گرچه دارای مقام ولایتی، و گرچه دارای مقام نبوّتی، امّا در این پیام آسمانی،( رسالت ) تو مطرح است؛ در آن بخش های قرآنی كه یا أیّها النّبی مطرح است، حساب خاص خود را دارد. امّا در این گونه از آیات كه رسالت رسول گرامی معنون است، یا أیّها الرّسول!، حساب مخصوص خود را داراست.

اخذ عنوان « رسالت » از یك سو، مجهول آوردن فعل ( انز ل ) كه نشانه اهمیّت مطلب است از سوی دیگر؛ و اخذ عنوان «ربّك» كه نشانه آن است كه تو عبد آن ربّی و او مولای توست، تو باید از او اطاعت كنی، عنوان سوّم؛ همه اینها نشانه اهمیّت آن مطلب است.

تساوی ابلاغ ولایت در غدیر با رسالت پیامبر اكرم (ص) از سوی خدای سبحان

عمده آن است كه فرمود: و ن لم تفعل فما بلّغت ر سالته. اگر آنچه را كه از طرف پروردگارت به سوی تو نازل شده است، به مردم ابلاغ نكنی؛ رسالت خدا را ابلاغ نكردی ! تو رسول گرامی الله ای، و این رسالت تو كم كم به پایان می رسد؛ تقریباً بیش از 20 سال را گذرانده ای. تو به عنوان سیّد مرسلین شناخته شده ای. اگر این حادثه مهم غدیر را ابلاغ نكنی، اصلاً آن رسالت الهی را ابلاغ نكرده ای ! دیگر در صف مرسلین نخواهی بود. ن لم تفعل فما بلّغت ر سالته، یعنی رسالت ربّ را. چون مطلق است و همه قیود محذوف است، همه قیود زیر مجموعه اطلاق نفی رسالت است. یعنی دیگر س مت رسالت نخواهی داشت ! زیرا حادثه غدیر تضمین كننده اصل دین است.

 یعنی تو گرچه دارای مقام ولایتی، و گرچه دارای مقام نبوّتی، امّا در این پیام آسمانی،( رسالت ) تو مطرح است؛ در آن بخش های قرآنی كه یا أیّها النّبی مطرح است، حساب خاص خود را دارد

معنای حفظ پیامبر (ص) از مردم در جریان غدیر

مطلب دیگرآن است كه در ذیل همین آیه فرمود: و الله یعص مك م ن النّاس؛ خدا تو را از مردم حفظ می كند. اوّلاً رسول گرامی در ردیف یكی از مبلّغان الهی است، از كسی ترسی ندارد؛ از بشر هراسناك نبود تا در اثر ترس از مردم از تبلیغ حادثه تاریخی غدیر تسامح كند ! زیرا به شهادت قرآن كریم آن روزی كه همه، مسلّح بودند و رسول گرامی بی سلاح بود، از هیچ كس ترسی نداشت. او از چه می ترسید ؟! با تشریح فضای حجاز از یك سو، و تحلیل فضای جهان زمان بعد از فتح مكه از سوی دیگر؛ روشن شده است كه پیغمبر از احدی در جنگ نظامی، قدرت نظامی و مانند آن هراسی نداشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد سمائی در پنجشنبه 12 آذر1388 و ساعت 8:36 |


امام هادی(ع)

یکی از دوستان امام هادی علیه السلام می‌گوید: به حضرت گفتم: ای آقای من! به من دعایی بیاموز که از آن نتیجه بگیرم.

امام هادی علیه السلام فرمود: «من در بسیاری از اوقات، خدا را با این دعا می‌خوانم و از خدا خواسته ام هر کسی این دعا را در کنار قبرم بخواند، خداوند او را ناامید نکند و آن این است: «ای یاور من در هنگام یاری ها، ای امید و محل اعتماد من، ای پناهگاه و تکیه گاه استوار، ای یکتا، ای بی همتا! از درگاهت مسئلت دارم به حق آن مخلوقاتی که هیچ کس را در مقام، مانند آنها نیافریدی، بر جماعت آنها رحمت فرست و حاجتها و نیازهای مرا برآور».

تهیه:عسگری

تنظیم:س.آقازاده

+ نوشته شده توسط محمد سمائی در پنجشنبه 12 آذر1388 و ساعت 8:33 |


امروز چهارشنبه 1388/9/11

چهاردهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری

در این روز مکه با میهمان عزیز خود، پیامبر خدا برای همیشه وداع کرد. به دستور الهی، حاجیان به حرکت در آمدند و سیل جمعیت که بیش از صد و بیست هزار نفر بود، به همراه حضرت، سفر پنج روزه تا غدیر را آغاز نمودند . حتی پنج هزار نفر از اهل مکه و دوازده هزار نفر از اهل یمن - در جهتی مخالف مسیر دیار خود -  برای درک مراسم غدیر همراه حضرت آمدند .
بر اساس فرمان پیامبراکرم صلی الله علیه و آله، حاجیان در مکه باقی نماندند و همه به قصد حضور در بزرگترین همایش تاریخی اسلام عازم میعادگاه غدیر شدند.
زمان ابلاغ آخرین رسالت نبوی هر لحظه نزدیک تر می شود و پیامبراکرم همچنان در اندیشه  سرانجام این رسالت است. در این که امیرالمومنین علیه السلام تنها فرد شایسته برای جانشینی رسول خدا است، دوست و دشمن شک ندارد، چرا که او اولین مسلمان و اولین نمازگزار در پشت سر پیامبراکرم است و در دعوت نزدیکان و انذار"عشیره اقربین"  اوست که  برادر، وصی و جانشین پیامبرمی شود، در" لیلة المبیت"، اوست که جان فدای نبوت می کند، در بدر اوست که کمر شرک را می شکند،  اُحد سرود " لافتی الاعلی،لا سیف الا ذوالفقار" برایش می سراید،  خیبر را او فاتح است و در قرآن کریم آیه هایی از فضایل و مناقب  او  موج می زند و این همه را رسول خدا صلی الله علیه و آله بهتر از هر کسی می داند. 
+ نوشته شده توسط محمد سمائی در چهارشنبه 11 آذر1388 و ساعت 8:37 |
غدیر


خداوند همه انسانها را ( كریم ) خلق كرده است . هیچ كس را بدون كرامت نیآفرید . وقتی بخواهد یك گروه خاصی را نام ببرد ؛ با نام (یا أیّها الّذ ین آمنوا)، یا (یا اهل الكتاب) و مانند آن نام می برد . ولی اگر بخواهد از جامعه بشری سخن به میان بیاورد، گاهی به عنوان » ناس »، (یا أیّها النّاس)؛ گاهی به عنوان (بنی آدم) خطاب می كند . وقتی بفرماید : بنی آدم، یعنی این گوهر از هر نژادی، در هر عصر و مصری باشد ؛ این خصوصیّت را دارد . اینكه فرمود : لقد كرّمنا بنی آدم (1)، یعنی انسان با كرامت خلق شده است ؛و اگر ما كریمیم، باید گوهر كرامتمان را حفظ بكنیم .

اولویت حضرت رسول اكرم (ص) بر مال و جان مؤمنین

ولی در سوره مباركه احزاب فرمود : در عین اینكه انسان كریم است، و به استناد كرامت او در نصوص دینی ما آمده است كه النّاس مسلّطون علی اموالهم و انفسهم(2)؛ آزاد است، مستقل است، بر مالش مسلّط است، بر جانش مسلّط است، در جنگ و صلح مختار است ؛ مع ذلك فرمود :النبیّ اولی با لمؤمنین من انفسهم (3)، یعنی اگر انسانها كریمند ؛ آنكه اولی ب الكرامت است، رسول خداست . اگر انسانها بر اموال و أنفس شان مسلّطند، آنكه اولی به سلطنت است، رسول خداست . اگر انسان گوهری دارد كه به استناد آن گوهر می تواند خلیفه خدا باشد، نبی اولی ب الخلافت است . اگر انسان آزاد است، نبی، اولی از آزادی انسان است . و اگر دیگران مستقل اند، به شرح ایضاً .

وجوب حفظ جان پیامبر (ص) در فرهنگ قرآن كریم

 

به استناد این مطلب دوّم كه از سوره مباركه احزاب بر می آید، آیه سوره مباركه توبه نازل شده است . فرمود : شما باید جانتان را حفظ بكنید، مالتان را حفظ بكنید ؛ حفظ جان واجب است . به قدری حفظ جان واجب است كه اگر روزه گرفتن برای كسی ضرر دارد نباید بگیرد، گفتند : من كان مریضاً أو علی سفر فعدّه من أیام اخر(4). پس حفظ جان واجب است .

فرمود : در عین حال كه حفظ جانتان بر شما واجب است، و تكلیف شرعی خدا بر شما این است كه جانتان را حفظ بكنید ؛ وقتی دیدید وجود مبارك رسول گرامی در خطر است، باید از جان تان صرف نظر كنید . حق ندارید بگوئید : جان من محترم است !ما كان لأهل المدینه و من حولهم من الأعراب ان یتخلّفوا عن رسول الله و لا یرغبوا ب أنفسهم عن نفس ه(5). مبادا در جبهه ها شركت نكنید ؛ یا اگر در جبهه ها شركت كردید، خودتان را كنار بكشید، در یمین و یسار قرار بگیرید ! شما موظّفید سنگر باشید .

حق ندارید پیامبر را تنها بگذارید، یك . حق ندارید با پیامبر با هم وارد صحنه بشوید، دو . همیشه شما باید پیشاپیش باشید ! چون مثل شما فراوان است، امّا مثل پیامبر دیگر نخواهد آمد .اگربخواهید خودتان را حفظ بكنید وتیر به پیامبر بخورد ؛این را حق ندارید . خودتان را باید سپراو كنید .

حضرت علی علیه السلام

رازاولویّت حضرت امیر (ع)

حالا كه روشن شد امت اسلامی در عین حال كه آزاد و مستقل است، در عین حال كه مسلّط بر جان و مال است ؛ نسبت به یكدیگر اینچنین اند، نسبت به رسول گرامی آنچنانند . یعنی رسول گرامی مقدّم بر ماست در كرامت و خلافت ودر جان و مال .

وقتی مقام والای رسول گرامی از مجموعه آیه سوره احزاب و سوره توبه تبیین شد ؛ وجود مبارك رسول گرامی در صحنه غدیر، در حضور هزارها نفر آیه سوره مباركه احزاب را خواندند، از همه ا قرار گرفتند ؛ فرمودند : این آیه در سوره احزاب هست، من مصداق این هستم یا نه ؟ یا أیّها النّاس ! الست اولی بكم من انفسكم ؟ همه عرض كردند : بلی . بعد دست مبارك علی بن أبیطالب را گرفت، فرمود : من كنت مولاه فهذا علی مولاه (6). اگر من بر جان شما، بر مال شما ؛ نسبت به آزادی شما، نسبت به استقلال شما، نسبت به كرامت شما، نسبت به خلافت شما اولایم ؛ این علی هم اولی است! اگر من اولایم، خدا به من فرمود : به مردم بگو : من كنت مولاه فهذا عل یأ مولاه !


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد سمائی در چهارشنبه 11 آذر1388 و ساعت 8:34 |
ماه‌گرفتگی در یک نما

امشب ماه دو نیمه می شود!

معجزه شق القمر از سوی پیامبر(ص)

در شب چهاردهم ذی حجّه كه قرص ماه كامل بود، تعدادی از مشركان مكه و یا به روایتی چهارده تن از اصحاب عقبه[افرادی از اهالی یثرب در عقبه منی در مكّه معظمه با پیامبر خدا(ص) پیمان بسته و به طوری پنهانی با او بیعت كرده بودند] از آن حضرت، در خواست معجزه كردند و به وی گفتند:هر پیامبری دا رای معجزه است، معجزه شما در این شب چه می تواند باشد؟ پیامبر(ص)فرمود:شما از من چه معجزه ای می خواهید؟ آنان گفتند:اگر خدا با تواست و تو در نزد او قدرو منزلتی داری،از او بخواه كه قرص قمر [ماه]را دو قطعه كند و آن دو را از هم جدا نماید. پیامبر(ص)در باره پیشنهاد آنان می اندیشید كه جبرئیل امین بر او نازل شد و عرض كرد:ای محمد!خدای سبحان به تو سلام می رساند و می فرماید:هر چیزی در این عالم را به فرمان تو در آوردم، هر چه ازمن بخواهی اجابت كنم. آن گاه،آن حضرت سرش را به سوی آسمان بلند كرد و به ماه دستور داد كه به دو نیم شود. در همان حال ، ماه به دو نیمه شد و معجزه الهی به وقوع پیوست.

پیامبر(ص)و پیروان او به سجده رفته و خدای قادر و سبحان را شكر نمودند. آن گاه، به آن حضرت گفتند: آیا امكان دارد كه دونیمه ماه به هم بپیوندد وهمانند سابق شود؟ پیامبر(ص)اشاره ای به ماه كرد و دستور داد كه به هم بپیوندند. مشركان مكّه[و یا اصحاب عقبه] بار دیگر از آن حضرت درخواست كردند كه وی معجزه كرده و بالای ماه را بشكافد. آن حضرت برای اتمام حجت بر آنان، باردیگر اشاره به ماه كرد و فرمان داد كه در بالایش شكافی پدید آید. در همان لحظه انشقاقی پدید آمد و بالای ماه شكافته شد و معجزه "شق القمر"به وقوع پیوست.

جبرئیل امین بر پیامبرنازل شد وگفت:ای محمد!خدای سبحان به تو سلام می رساند و می فرماید:هر چیزی در این عالم را به فرمان تو در آوردم، هر چه ازمن بخواهی اجابت كنم.پس در دعای خویش رسول خدا را وسیله و واسطه قرار ده!

پیامبر(ص)و پیروانش سجده شكر كرده و خدای سبحان را كه چنین معجزه ای به پیامبرش عنایت كرد،سپاس گفتند. آن گاه پیامبر(ص)به ماه اشاره كرد كه به حال سابقش برگردد. مشركان و كافران كه با چشم خود شاهد این معجزه الهی بودند،به عهدشان وفا نكرده و برای ایمان آوردن به پیامبر(ص)بهانه آوردندو گفتند:ما منتظر بازگشت مسافرانمان از شام و یمن میمانیم،اگر آنان نیزاین معجزه را دیده باشند به تو ایمان می آوریم و در غیر این صورت معلوم می شود كه بر ما سحر و جادو كردی و دشمنی ما نسبت به تو افزون می گردد.

به هر روی،مشركان با این بهانه از زیر بار عهد و پیمانشان شانه خالی كرده و به آن حضرت ایمان نیاوردند و گفتند كه كار محمد(ص)، سحرو جادو بود.با این كه برخی از علمای اسلامی در اصل معجزه شق القمر تشكیك كرده اند ولی اكثر قریب به اتفاق علما،مفسران و مورخان اسلامی،آن را تأید كرده و شأن نزول سوره قمر(54)قران مجید را در همین رابطه می دانند.


(1) 1-نك :مجمع البیان[علامه طبرسی]،ج10-9،ص281 ؛ بحارالانوار[علامه مجلسی]،ج71 ،ص352 ؛ وقایع الایام[شیخ عباس قمی]،ص 120

+ نوشته شده توسط محمد سمائی در چهارشنبه 11 آذر1388 و ساعت 8:30 |




5 روز تا عید غدیر خم

سیزدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .

آخرین ساعات حضور پیامبر در مکه است و به زودی کاروان حجاج به قصد بازگشت به دیار خویش حرکت خواهد کرد . امروز نیز افتخاری دیگر برای حضرت علی علیه السلام به همراه دارد. آری، امروز است که جبرئیل بر پیامبر خدا نازل می گردد و از جانب پروردگار، مدال و عنوان زیبای ، " امیرالمومنین" را اختصاصاً برای علی بن ابیطالب علیه السلام به همراه می آورد . پیامبر خدا نیز دستور می دهند تا یکایک یارانشان" ابوتراب" را ملاقات کنند و ایشان را با عنوان امیرالمومنین خطاب کرده ، چنین سلام نمایند:

" السلام علیک یا امیرالمومنین "

این فرمان پیامبراکرم بعضی از صحابه را خوش نیامده و به عنوان اعتراض به ایشان عرض می کنند : " آیا این عنوان، عنوانی از سوی خداوند و رسول او است؟ " حضرت رسول آزرده خاطر و غضبناک می فرمایند:" حقی است از طرف خدا و رسولش، و خداوند این دستور را به من داده است."

به راستی این چنین مسلمانانی در فرداهای نزدیک چگونه سر تسلیم در برابر فرمان پروردگار فرود خواهند آورد؟

و پیامبر، در اندیشه  سرانجام آخرین رسالت خود یعنی تعیین جانشین است که به امر پروردگار در راه مدینه صورت خواهد گرفت .

+ نوشته شده توسط محمد سمائی در سه شنبه 10 آذر1388 و ساعت 8:25 |

حضرت سلیمان در بیان برخی از علومی كه نصیب وی و پدر بزرگوارش حضرت داود شده می‌فرماید: "‌یا ا‌یها الناس عُلِّمنا منطق الط‌یر و أُوتینا من كل شیء ان هذا لهو الفضل المبین"(1)؛ ما زبان و منطق پرنده‌ها را می‌دانیم. خداوند آنچه را لازمه‌‌ ارشاد و هدا‌یت در ا‌ین نظام است به ما داده است، چه در مسا‌یل تشر‌یع و چه در مسا‌یل تكو‌ین، و بسیاری از امور را مسخّر ما كرده است و این فضلی آشكار است.

مورچه ها

در قیامت آنگاه كه انسانها از شهادت اعضا و جوارح تعّجب كرده، از آنها می‌پرسند: چرا علیه ما گواهی داده‎ا‌ید؟ می‌گو‌یند: خدا‌یی كه همه چیز را به سخن درآورد، ما را گو‌یا كرده است: "و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا قالوا انطقنا الله الذّی انطق كل شیء."(2) معلوم می‌شود نطق خاصی است كه خدای سبحان با آن نطق موجودات را اِنطاق می‌كند.

پس غیر از آن اصوات و علا‌یم و شواهدی كه نشانه‌‌ امور مشخصی است، منطقی هم هست كه موجودات عالم از آن برخوردارند، لیكن فهم آن نصیب افراد عادّی نیست، چنانكه تحصیل آن با "علم‌الدراسه" میسور نیست. سلیمان و داود منطق الط‌یر را می‌دانستند اما نه به ا‌ین معنا كه تنها از علا‌یم و رفتار حیوانات، پی به مقاصدشان ببرند، بلكه افكار و اند‌یشه‎های حیوانات را هم به ‌وسیله‌‌ حروف ‌یا غیر حروف تشخیص می‎دادند. نمونه‎ها‌یش داستان "نمل" و "هدهد" است.

سلیمان و داود(علیهماالسلام) از استدلال، طرز تفكر و اند‌یشه‎های ا‌ین حیوانات با خبر بودند، ولی ما انسان‎های عادی، چون اعضا و جوارح و مشاعرمان به گناه آلوده است نسبت به این علوم و عوالم محروم و نامحرمیم. نه ا‌ین كه كسی جلوی مدارك و مشاعر ما را گرفته، ‌یا خداوند بر چهره و جمالِ آفر‌ینش پرده آو‌یخته باشد، بلكه این پرده كه تار و پود آن گناهان است دستباف خود ماست كه بر دیدگان خود آو‌یخته‎ا‌یم.

سلیمان و داود(علیهماالسلام) از استدلال، طرز تفكر و اند‌یشه‎های ا‌ین حیوانات با خبر بودند، ولی ما انسان‎های عادی، چون اعضا و جوارح و مشاعرمان به گناه آلوده است نسبت به این علوم و عوالم محروم و نامحرمیم. نه ا‌ین كه كسی جلوی مدارك و مشاعر ما را گرفته، ‌یا خداوند بر چهره و جمالِ آفر‌ینش پرده آو‌یخته باشد، بلكه این پرده كه تار و پود آن گناهان است دستباف خود ماست كه بر دیدگان خود آو‌یخته‎ا‌یم.

ا‌ین گناه است كه پرده‌ی‌ چشم و گوش شده و موجب ناشنوا‌یی و نابینا‌یی آنهاست . اگر گناه نكنیم ا‌ین پرده‎ها رقیق شده و كم كم برطرف می‎گردد و ما هم آنچه را د‌یگران شنیده و د‌یده‎اند، می شنو‌یم و می‎بینیم. آنگاه معلوم می‌شود كه در شنیدن تسبیح جهان آفر‌ینش و مشاهده‌ی‌ جمال طبیعت، چه لذّتی است. ما چون آن لذّتها را نچشید‌یم، خود را در لذا‌یذ موهوم سرگرم كرده‌ا‌یم.

خداوند در قصه سلیمان(علیه‎السلام) می‎فرما‌ید: "و حشر لسلیمان جنوده من الجن والانس والط‌یر فهم ‌یوزعون"(3)؛ همه سپاه و ستاد سلیمان برای او محشور و مجموع بودند. جمع كردن چیزی را با قدرت، فشار و سلطه، حشر گویند. در قیامت كه روز حشر است، همه با فشار از جای خود كنده شده، به ‌پیشگاه خداوند و صحنه‌ی‌ قیامت احضار و كشانده می‌شوند. راز این كه در این آیه كریمه، ابتدا نام جنّ آمده، آن است كه تسخیر و حشر جن دشوارتر از تسخیر و حشر انس است، زیرا اِنس زودتر اُنس می‎گیرد. حشر همگان برای سلیمان به ا‌ین گونه است كه هر كدام در جای معین قرار گرفته، با آرایش و هماهنگی خاص حركت می‌كردند، تا آن كه به سرزمینی رسیدند كه مورچگان در آن به سر می‎بردند، مورچه‌ای به د‌یگر مورها گفت:

وارد لانه‎ها شو‌ید، سلیمان با سپاهش در حركت است، مبادا شما را ز‌یر دست و پا بكوبند و در هم بشكنند: "حتی اذا أتوا علی واد النمل قالت نملة یا أیها النمل ادخلوا مساكنكم لا یحطمنكم سلیمان و جنوده و هم لایشعرون"(4)؛ سلیمان(علیه‎السلام) كه از منطق حیوانات با ‌خبر بود با شنیدن ا‌ین سخن تبسمّی كرد: "فتبسّم ضاحكاً من قولها"(5)، و چون اوّاب و رجّاع إلی الله بود، گفت: خدا‌یا، به من توفیق ده كه شكرگزار ا‌ین نعمت و (سلطنت) كه تو به من و پدر و مادرم بخشیدی، باشم: "ربّ اوزعنی ان اشكر نعمتك التی علیّ و علی والدی و ان اعمل صالحاً ترضیه وادخلنی برحمتك فی عبادك الصالحین."(6) سلیمان(علیه‎السلام) حق‎شناسی نعمت، شكرگزاری نعمت پدر و مادر، درخواست عمل صالح و ورود در جمع عباد صالح را از خداوند درخواست كرد. این كمالات، برخی از اوصاف منعم علیهم است كه د‌یگران توفیق پیمودن راه آنان را از خداوند می‎خواهند: "اهدنا الصراط المستقیم * صراط الذین أنعمت علیهم." سلیمان(علیه‎السلام) نه تنها برای نعمتی كه به وی ارزانی شده خواهان توفیق حق‎شناسی است بلكه خواستار توفیق شكرگزاری از نعمتی هم كه خداوند بر پدر و مادر او روا داشته هست. معلوم می‎شود داشتن پدر و مادر صالحی كه مورد انعام حق باشند نعمتی خوب و شا‌یان شكر است، و چون شكرگزاری از نعمت ایمان پدر و مادر مخصوص پیامبران نیست، بنابر این ما نیز موظّفیم كه شكرگزار نعمت دینی پدران و مادران خود باشیم. ا‌یمانی كه خدای سبحان به پدر و مادر مرحمت كرده نعمت است و فرزند با‌ید در برابر ا‌ین نعمت هم حق‎شناس باشد.

ا‌ین گناه است كه پرده‌ی‌ چشم و گوش شده و موجب ناشنوا‌یی و نابینا‌یی آنهاست . اگر گناه نكنیم ا‌ین پرده‎ها رقیق شده و كم كم برطرف می‎گردد و ما هم آنچه را د‌یگران شنیده و د‌یده‎اند، می شنو‌یم و می‎بینیم. آنگاه معلوم می‌شود كه در شنیدن تسبیح جهان آفر‌ینش و مشاهده‌ی‌ جمال طبیعت، چه لذّتی است. ما چون آن لذّتها را نچشید‌یم، خود را در لذا‌یذ موهوم سرگرم كرده‌ا‌یم.

این نیایش حضرت سلیمان ثابت می‌كند كه پدر و مادر او هم مؤمن بوده‌اند. بنابر این آنچه در بعضی اسرائیلیات آمده است كه‌ ـ ‌معاذالله ـ حضرت داود با همسر ادر‌یا ازدواج كرده و ـ معاذالله ـ سلیمان حاصل آن ازدواج است، مورد تكذ‌یب قرآن كر‌یم است.

قرآن كر‌یم داستان اصیل انبیای الهی را با صیانت از آسیب هرگونه تحر‌یف نقل كرده و روشن می‎كند كه آنچه در كتابهای انبیای گذشته ‌یافت می‌شود، تحر‌یف شده است و آن كتاب‎های اصیل از لوث ا‌ینگونه تحر‌یف‎ها مصونند، از این رو اگر قرآن كر‌یم نمی‌بود كتاب‎های تحر‌‌یف شده قبلی هیچ ارجی نداشت. تذكر: معنای "علمنا منطق الط‌یر" ا‌ین نیست كه ما فقط منطق پرندگان را می‎دانیم، تا این كه چون مورچه جزو پرندگان نیست، با تكلّف بگوییم: آن مور دارای پر بود و جزو پرندگان است. جمله‌ی‌ "و اوتینا من كل شیء" نشان می‎دهد كه سلیمان منطق حیوانات د‌یگر را هم می‌دانست، چنانكه در روا‌یات آمده است كه امام معصوم(علیه‎السلام) منطق و سخن هر حیوانی را می‌فهمد.(7)

پی‎نوشت‎ها:

1- سوره‌‌ نمل، آیه‌‌ 16.

2- سوره‌‌ فصلت، آیه‌ 21.

3- سوره نمل، آیه 17 .

4- سوره‌‌ نمل، آیه‌‌ 18.

5- سوره‌ نمل، آیه‌‌ 19.

6- سوره‌‌ نمل، آیه‌‌ 19.

7- نورالثقلین، ج 4، ص 78 .

برگرفته از کتاب سیره پیامبران در قرآن، آیة الله جوادی آملی .

ه تبیان، هدهدی.

+ نوشته شده توسط محمد سمائی در سه شنبه 10 آذر1388 و ساعت 8:24 |

لبیك در صحنه میثاق الهی و فراخوان حضرت ابراهیم(علیه السلام)

ما دو بار لبیك گفته‌ایم و این لبیك‌ها در طول هم هستند و همواره این دو بار محفوظ است. و یك قضیه تاریخی نبوده كه گذشته باشد. یكی همان است كه در سوره اعراف آمده: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلی»(1)؛ ذات اقدس الهی به رسولش فرمود: به یاد این صحنه میثاق‎گیری باش؛ گرچه خطاب به پیغمبر است ولی همه انسانها در حقیقت مخاطب‌اند.

حج

خدا می‌فرماید: به یاد این صحنه باشید كه ما از شما تعهد گرفتیم؛ حقیقت خودتان را به شما نشان دادیم، شما ربوبیت ما را فهمیدید و عبودیت خود را مشاهده كردید و گفتید (بَلَی)؛ جواب خدا را دادید. خدا فرمود: آیا من رب شما نیستم؟ شما گفتید: آری رب ما هستی.

صحنه دیگر وقتی بود كه ابراهیم خلیل(سلام الله علیه) از طرف ذات اقدس الهی مأمور شد تا اعلان حج كند: «وَ أَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ»(2) ؛ به مردم دستور داد كه حج بیایید. بالای كوه ابوقبیس تشریف بردند حضرت خلیل طبق این نقل، دستور خدا را اعلام كردند كه از هر راهی كه هست به زیارت بیت خدا مشرف بشوید. مرد و زن جهان بشریت كه در اصلاب و ارحام پدران و مادرانشان بودند همه گفتند: «لبیك»(3)

این صحنه لبیك‎گویی به دعوت خلیل، مشابه صحنه لبیك‎گویی دعوت خداست در جریان عالم ذر. همان طوری كه آن صحنه الآن هم هست، صحنه تلبیه دعوت خلیل حق الآن هم هست. یك قضیه تاریخی نبود چون سخن از ذرات ریز نیست سخن از صلب و رحم نیست سخن از فطرت است و روح؛ چه در مسئله عالم ذریه‌ای كه «إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ»(4) مطرح كرد و چه در آنچه كه در آیه «وَ أَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ»(5) ، در حقیقت ارواح بشر، فطرت‎های اینها پاسخ مثبت داده است؛ هم به دعوت خدا، هم به دعوت خلیل خدا. آنها كه در دعوت خلیل خدا، خلیل خدا را دیدند در هنگام لبیك هم می‌گویند «لبیك داعی الله، لبیك داعی الله»(6)

آنها كه در هنگام تلبیه اعلان حضرت خلیل، صاحب اصلی را دیدند یعنی ذات اقدس الهی را مشاهده كردند آنها در هنگام تلبیه می‌گویند «لبیك ذا المعارج لبیك ... لبیك مرهوباً مرغوباً الیك لبیك لبیك تبدئ و العاد الیك لبیك، لبیك كشاف الكرب العظام لبیك»(7) و مانند آن كه به خود خدا پاسخ می‌دهند.

پی‎نوشت‎ها:

1- سوره اعراف، آیه 172.

2- سوره حج، آیه 27.

3- الكافی، ج 4، ص 206.

4- سوره اعراف، آیه 172.

5- سوره حج، آیه 27.

6- الكافی، ج 4، ص 206.

7- الكافی، ج 4، ص 335.

برگرفته از اسرار و معارف حج(6)، جوادی آملی، با دخل و تصرف .

گروه دین و اندشه تبیان، هدهدی

+ نوشته شده توسط محمد سمائی در سه شنبه 10 آذر1388 و ساعت 8:23 |

معمار کعبه‌ی ایمان باش!

به نام آن ذات بی‌مانندی که مهر را در گلشن حقایق پرورش می‌دهد.

ایام، ایام حج است و موسم، موسم ذبح اسماعیل

ای حاج! اسماعیل تو کیست؟ چیست؟

نیازی نیست؟ کسی بداند، باید خود بدانی و خدایت

، اسماعیل تو ممکن است فرزندت نباشد، تنها پسرت نباشد، زنت، شویت، شغلت، شهرتت، شهوتت، قدرتت، موقعیتت، مقامت.....

حج منا دعا

من نمی‌دانم، هر چه در چشم تو، جای اسماعیل را در چشم ابراهیم دارد،

و اکنون که "آهنگ خدا" کرده‌ای در "منی" ذبح کن.

گوسفند را هم از آغاز تو خود انتخاب مکن، بگذار خدا انتخاب نماید، و

آن را، بجای اسماعیلت، به تو ارزانی کند.

اینچنین است ذبح گوسفند را، به عنوان قربانی، از تو می‌پذیرد،

چرا که ذبح گوسفند بجای اسماعیل، "قربانی" و ذبح گوسفند به عنوان گوسفند، " قصابی" است!

در این ایام مبارک و نوروز، بسیار مناسب دانستم تا گذری بر کتاب "حج" مرحوم دکتر شریعتی، داشته باشم. بجاست همگی برای این عزیز دعای خیری داشته باشیم و نیز همسفر او در این زیارت روحانی گردیم.

حج:

یعنی آهنگ، مقصد یعنی حرکت نیز هم. و همه چیز با کندن از خودت، از زندگیت و ازهمه علقه‌هایت آغاز می‌شود، مگر نه که در شهرت ساکنی؟ سکونت، سکون، حج نفی سکون.چیزی که هدفش خودش است یعنی مرگ. حج: جاری شو!

هجرت از "خانه خویش " به " خانه خدا"،"خانه مُردم"!

ای برلب‌های دیگران ترانه‌ساز، آهنگ نیستان خویش کن!

موسم

و اکنون هنگام در رسیده است، لحظه دیدار است، ذی حجه است، ماه حج، ماه حرمت. جنگیدن، کینه ورزیدن و ترس. زمین را، مهلت صلح، پرستش و امنیت داده‌اند، خلق با خدا وعده دیدار دارند، صدای ابراهیم را بر پشت زمین نمی‌شنوی؟ و او در خانه‌اش ترا به فریاد می‌خواند، دعوتش را لبیک گوی! پس اکنون که در "دار عمل" هستی خود را برای رحلت به " دار حساب " آماده کن، مردن را تمرین کن، پیش از آنکه بمیری، بمیر.

حج کن!

به میقات رو، و با آنکه ترا آفرید وعده دیدار داری.

سکونت، سکون، حج نفی سکون.چیزی که هدفش خودش است یعنی مرگ. حج: جاری شو!

هجرت از "خانه خویش " به " خانه خدا"،"خانه مردم"!

احرام در میقات

میقات لحظه شروع نمایش، و پشت صحنه نمایش است و تو که آهنگ خدا کرده‌ای و اکنون به میقات آمده‌ای، باید لباس عوض کنی. لباس! کفن پوش.

رنگ‌ها را همه بشوی!

سپید بپوش، سپید کن، به رنگ همه شو، همه شو، همچون ماری که پوست بیندازد، از"من بودن" خویش بدرآی، مردم شو. ذره‌ای شو، در آمیز با ذره‌ها، قطره‌ای گم در دریا،

" نه کسی باش که به میعاد آمده‌ای"،

خیس شو که به میقات آمده‌ای "

" بمیر پیش از آنکه بمیری "

جامه زندگیت را بدرآور،

جامه مرگ بر تن کن.

اینجا میقات است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد سمائی در سه شنبه 10 آذر1388 و ساعت 8:22 |

اسماعيل تو کيست؟

عيد قربان

عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.

اکنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي اسماعيل تو کيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟

اين را تو خود مي داني، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب کني، من فقط مي توانم نشانيهايش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف مي کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" مي خواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا " پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف کني، آنچه ترا به "فرار" مي خواند. آنچه ترا به توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي کشاند، و عشق به او، کور و کرت مي کند؛ ابراهيمي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد.

در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يک چيز هست که براي بدست آوردنش، از بلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء، يا يک حالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ضعف"!

در عمر دراز ابراهيم، که همه در سختي و خطر گذشته، اين روزها، روزهاي پايان زندگي با لذت " داشتن اسماعيل" مي گذرد، پسري که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشيده است، و هنگامي آمده است که پدر، انتظارش نداشته است!

اما اسماعيل ابراهيم، پسرش بود!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد سمائی در سه شنبه 10 آذر1388 و ساعت 8:21 |
از عشق بدم می آید

شهرت و محبوبیت هم دردسردارد.

کاربران گرامی سلام.

همگی شنیدیم فلانی در اوج شهرت و محبوبیت بسر می برداما تا به حال فکر نکرده ایم که این محبوبیت و شهرت چه آسیبها و آفاتی سخت می تواند داشته باشد که گاه به قیمت دو دنیای انسان تمام می شود. واقعا چقدر فرق می کنند آدمها !یکی عاشق اینه که  برای کار نکرده هم مدح و تعریفش بکنند(1) یکی هم وقتی به خاطر اینکه در راه خدا ازش تعریف می کنند تنش می لرزه و دوباره دست به دامن خود خدای مهربون میشه .امروز می خواهیم نوعی از محبوبیت را برایتان شرح دهیم که خطرش از تمامی انواع آن بیشتر است،محبوبیت به نام خدا.شرح این حدیث نورانی را از  زبان رهبر معظم انقلاب اسلامی  بازگو می نماییم.

من مواعظ علی بن الحسین (علیه السلام):

وقال له رجلٌ: إنّی لأحبّك فی اللّه حبّاً شدیداً، فنكس علیه السلام ثمّ قال: الّلهم إنّی أعوذبك أن اُحَبّ فیك وأنت لی مبغض ثمّ قال له: أحبّك للذی تحبّنی فیه. (تحف العقول صفحه 282)

ترجمه:مردی به امام سجاد علیه السلام گفت:من شما را به خاطر خدا بسیار دوست می دارم.پس از این سخن امام سجاد علیه السلامسرشان را پایین انداختندوبا قدری درنگ وتامل فرمودند:خدایا!من به تو پناه می برم از اینکه به خاطر تو دوست داشته شوم  در حالیکه تو دشمن باشی.سپس امام سجاد علیه السلام فرمودند:ای مرد من نیز تورا به خاطر همان خدایی که مرا دوست داری ، دوست می دارم.

 

نكته اساسى كه در این بیان وجود دارد و درس بزرگى براى ما است، توجه فورى به خطرى است كه در برابر چنین پدیده‏اى (محبوب بودن نزد مردم بخاطر خدا) انسان را تهدید میكند. لذا وقتى آن مرد به حضرت عرض مى‏كند كه شما را براى خدا دوست دارم نمى‏فرمایند: از تو متشكرم، یا خدا را بر این محبوبیت سپاس میگویم، بلكه مى‏فرمایند: «پرودگارا پناه به تو مى‏برم از این كه مردم مرا به خاطر تو دوست داشته باشند ولى تو مرا دشمن داشته‏باشى» و این خطر بزرگى است براى ما، نكند كه مردم فكركنند ما مخلصانه براى خدا كارمى‏كنیم و در راه او قدم مى‏زنیم اما حقیقتاًً ما اینطور نباشیم، و ظاهر و باطنمان یكى نباشد و یا با اعمال خود موجبات غضب الهى را در خود بوجود آورده باشیم. و در این صورت است كه مردم به خاطر خدا ما را دوست‏ دارند ولى خداوند - نعوذ باللّه - دشمن ما مى‏باشد.

گروه دین و اندیشه تبیان_رضاسلطانی


(1)ترجمه این بخش از آیه شریفه است که :یحبون ان یحمدوا بما لم یفعلوا

+ نوشته شده توسط محمد سمائی در دوشنبه 9 آذر1388 و ساعت 8:55 |

لبخند ، یک ژست اجتماعی نیست
هفت چیز مسخره دنیا

گاهی وقتها آدمیزاد خودش را هم گول می زند. البته شاید خودش هم خبر نداشته باشد. ولی بهتر است بدانیم که آنچه به درد انسان می خورد حقیقت است نه خیالات، خیال پول کسی را پولدار  نمی کند و خیال بهشت کسی را خوش بخت نمی سازد. خلاصه به قول آیت الله امجد باید بازیگری را کنار گذاشت. قندی که از شکرستان رضای مرتضی علیه آلاف تحیت و الثناء برایتان آورده ام داستان همین بازیگریها را بازگو کرده است.

امام رضا علیه السلام مى فرماید(1):

هفت چیز بدون هفت چیز دیگر، مسخره است(2) :

1- هر كس با زبان استغفار كند ولى در قلب استغفار نكند، خود را مسخره كرده .

2- هر كس از خدا توفیق بخواهد و كوشش ننماید، خود را مسخره كرده .

3- هر كس هوشیارى و احتیاط در زندگى بطلبد ولى بى مبالاتى كند، خود را مسخره نموده .

4- هر كس از خدا بهشت بخواهد و بر مشكلات عبادت صبر نكند، خود را مسخره كرده .

5- هر كس از آتش جهنم به خدا پناه برد ولى خواسته هاى نا مشروع دنیا را ترك ننماید، خود را مسخره نموده .

6- و هر كس به یاد خدا باشد ولى سرعت براى دیدارش نگیرد خود را مسخره كرده.

به امید آنکه ما به هوش آییم و خود را به دست خویش به تمسخر نکشیم.

___________________________________________

1- بحار الانوار، ج 78، ص 356

2- مورد هفتم از این روایت در بحار الانوار نیامده است.

 حسین عسگری

+ نوشته شده توسط محمد سمائی در دوشنبه 9 آذر1388 و ساعت 8:53 |

ابن مسعود صحابى معروف پيامبر گفته است : ديوانه كسى است كه درباره هرچه كه ازاو بپرسند نظر و فتوا بدهد [ نمى دانم] سپر داناست .

علم

شگفت نيست اگر به جاى بحث ازارزش علم و فضيلت علماء و مقام دانشمندان از[ آفات علم] و خطرهاى نشسته در كمين[ طالبان علم] سخن بگوئيم .شايد كه توفيق[ پيشگيرى] كه بسى آسانتراست ما رااز[ درمان] كه دشوار و مردافكن است آسوده سازد.مگر نه اينكه وطيفه ما پاسدارى ازارزش ها و مكرمت هاست ؟!علم تيغ دو دم است و گاهى دسته خود را هم مى برد.

علم اگر سازنده است سوزنده هم هست .اگر شفا دهنده است [ بيمارى زا] هم مى تواند باشد.اگر[ آفت زدا]است [ آفت زا] هم هست .اگر[ ملاك برترى] است عامل تباهى هم هست .

اگر نيروى پيش برنده و بالا برنده و هدايت كننده است موجب انحطاط و سقوط اخلاقى و دورى از مقام قرب الهى هم هست .پيامبراسلام[ ص] فرموده است :

[ هركه بر علم خو بيفزايد ولى بر هدايتش افزون نگردد از خداوند دورتر مى گردد] 1 . آرى علم كه موجب قرب به خداونداست ممكن است در صورت بروز آفت موجب بعد گردد.

اين تاثير متضاد در علم انگيزه اهتمام بيشتر و دقت افزون تر در [آفات علم] است تا در مسير كسب دانش و تحصيل علم با بصيرت گام بر داريم و لغزشگاههاى راه را بشناسيم و كمينگاههاى ابليس را شناخته و منفذهاى عبور شيطان را به قلب  پيدا كنيم و آنها را ببنديم و آگاه باشيم .اگر به رسالت علم آگاه باشيم و به تعهدات[ عالم بودن] پاى بند درجات رفيع به همراه دارد و گرنه[ دركات جحيم] سرنوشت عالم غير مهذب و داناى لاقيد و آگاه بى تعهداست .

رسول گرامى اسلام (ص) فرموده است:

[ هر علم و دانشى در روز قيامت [ و بال] است مگر براى كسى كه به آن عمل كند] 3 .

در نظام ارزشى اسلام و طبق بيان قرآن سه چيز ملاك ارزش و ميزان برترى و فضيلت افراد شمرده شده است :

[ 1جهاد]... (فضل الله المجاهدين ...).[ 2تقوا]... ( ان اكرمكم عندالله اتقيكم ).[ 3علم] .

و نيز:[خداوند درجات مومنان و صاحبان علم را بالا مى برد] .

و آنچه درباره ارزش علم و مقام علماء دراحاديث بيان شده باندازه اى زياداست كه دراين مختصر نمى گنجد و نه اين نوشتار در صدد بيان آنهاست .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد سمائی در چهارشنبه 4 آذر1388 و ساعت 8:43 |